از آنجا که برای بسیاری از ما واژه هایی مانند دستگاه، مسیر، گوشه، ردیف و ...نا آشناست، برآن شدم تا به زبانی ساده بیانی از چند واژه پایه ای موسیقی را در اینجا بیاورم...
امید که برای دوستداران موسیقی راه گشا باشد:
دستگاه، آواز، مسیر و گوشه و ردیف در موسیقی یکی از پایه های آشنایی با این هنر است.
(واژه پهلوی "دستان" در موسیقی دوره ساسانی گونه ای از موسیقی بوده که با دست نواخته میشده)
دستگاه خود شامل گوشه ها و مسیرهای
گوناگونی است. در موسیقی ایرانی، به گفتاری، هفت دستگاه و پنج آواز به چشم
میخورد و گاهی نیز آنرا دربرگیرنده دوازده دستگاه میدانند. این هفت دستگاه
چنینند:
ماهور، شور، نوا، سه گاه، چهارگاه، راست پنجگاه و همایون
افشاری، دشتی، ابوعطا، بیات ترک، بیات اصفهان
از این پنج آواز، چهار آواز نخست در دشتگاه شور خوانده میشود و پنجمی در دستگاه همایون
از این روی است که گاه، آواز را بخشی (یا مسیری) از دستگاه هم میدانند.
استاد علینقی وزیری، آواز و دستگاه ها را به گونه دیگری دسته بندی کرده اند:
دستگاه ماهور شامل آواز راست پنجگاه، دستگاه شور شامل آوازهای دشتی ابوعطا افشاری بیات ترک و نوا، دستگاه همایون شامل دستگاه بیات اصفهان، دستگاه چهارگاه و دستگاه سه گاه

گوشه دیلمان در آواز دشتی (از مسیرهای دستگاه شور)، رهاورد سفر زنده یاد یاد استاد ابوالحسن صبا به روستای دیلمان در استان گیلانست.
اجرای ماندگار بنان را بشنوید...
اجرای محمود کریمی را بشنوید...
اجرای محمدرضا شجریان را بشنوید...
آواز نویسی نوت از شادروان محمدتقی مسعودیه را ببینید...
پانوشت:
«دیلمان» نام دهستانی است از بخش سياهکل (سی کل) شهرستان لاهيجان است که از شرق با سمام ، از غرب و جنوب با عمارلو و از شمال با ييلاق رانکوه همسايه است. دیلمان دارای 134 آبادی است که مهمترين آنها «اسپيلی» و همچنین چمنزارهای باشکوهی چون «خلش کوه ،سنگسر ،سياخانی،اربستان» است . نام ديلم و ديلمان که امروزه به بخش کوچکی گفته می شود، در روزگاران گذشته نام کوهستانهایی بود که از سویی به مازندران و از سویی دیگر به قزوين مشرف بود.
نمایی مه آلود از یک خانه روستایی در دیلمان، گیلان
نقدی بر شبستانه
به رادیو گوش می دهید؟ اگر به رادیو گوش می دهید خصوصاَ شبکه ی رادیویی فرهنگ ، حتماَ نام شبستانه برایتان آشناست. شبستانه نام یک برنامه ی رادیویی ست که هرشب ساعت 12 از رادیو فرهنگ پخش می شود . این برنامه اختصاص دارد به موسیقی ایرانی و پخش آهنگ های درخواستی در این زمینه . این برنامه با شعار " فرصتی برای آرامش و آگاهی " به مدت 2 ساعت پخش می شود اما متاسفانه مانند دیگر برنامه های صدا و سیما ، برخورد مناسبی با موسیقی ایرانی ندارد . می توان به چند نکته اشاره کرد که شاهد براین سخن است :
1/ استاد بزرگ ردیف آوازی و تصنیف و ضرب شناس ، " عبدالله دوامی " ( 1359-1270 ) در خطاب به مجید کیانی یکی از شاگردانش ، می گوید : قدما هنگام شب ابتدا شور می نواختند و سپس آوازها یا دستگاههای دیگر را ؛ همچنین هنگام روز اول ماهور می زدند و بعد دستگاههای دیگر را . استاد کیانی دستگاهها و آواز ها را از لحاظ روحی و متافیزیکی نیز چنین تبیین می کند* : " شور " آغاز شب است و آواز های آن ادامه ی راه این آغاز هستی و آفرینش است . تلاش است و جستجو ست و طلب . " سه گاه " سپیده دم است پایان شب و آغاز روشنایی یا آغاز زندگی انسان ، آنهم عشق است . " چهارگاه " بر آمدن آفتاب ، سرآغاز زندگی ف تابش نور ، دیدن و شناختن و معرفت است . " ماهور " آغاز روز ، شور و جوانی ، غرور و توانگری ، بی نیازی ، سلحشوری و استغنا است . " همایون " ادامه ی روز ، تداوم زندگی ، اتحاد عشق و عاشق و معشوق ، توحید است . " راست پنج گاه " پایان روز است ، فرو شدن خورشید و خزان زندگی ف سرگشتگی و حیرت است . " نوا " سرانجام نیایش زندگی و انسان است . سرانجام آهنگ روشنایی روز که به تاریکی و نیستی می رسد ، فقر و فناست ، نوید شبی تازه را می دهد که سرانجام تولدی ست تازه و آن تکرار مدار که همان ابتدای آن شور است .
البته هر چند که گوش دادن به موسیقی ایرانی در هر لحظه ای به دل و جان انسان ( البته اهلش ) می نشیند و وقتی ندارد اما همان طور که بزرگان هم بر آن تکیه داشته اند هر آوازی و نغمه ای وقت مناسب خودش را می طلبد تا تاثیر خود را بر روح آدمی بگذارد . ساعت 12 – 1 نیمه شب شنیدن ماهور چگونه است؟
2/ رکن اصلی و اساس موسیقی ایرانی آواز است ، اما خیلی کمتر شاهد پخش آواز در این برنامه هستیم و بیشتر وقت برنامه صرف پخش تصنیف ه و ترانه ها می شود . که البته با مدت زمانی که برای این برنامه در نظر گرفته شده ( 2 ساعت ) توجیهی برای این مطلب نیست و به راحتی می توان دو یا سه آواز پخش کرد .
3/ ترویج فرهنگ خواننده سالاری ( خوب یا بد ؟ ) از شاهکار های دیگر برنامه می باشد . معمولاً در این برنامه می شنویم که گوینده می گوید : " فلان آهنگ را بشنوید با صدای ... " یا " یکی از کار های .. (نام خواننده ).. را بشنوید " یعنی آهنگ ساز و دیگر عوامل هیچ ؛ حتی با وجود اینکه معمولاً تعداد نوازندگان در موسیقی ایرانی کم است ، نام نوازندگان را می توان هم ردیف آهنگساز و خواننده نام برد .
4/ همچنین استفاده از لفظ " استاد " برای هنرمندانی که لقب استاد برایشان کمی سنگین به نظر می رسد . مثلاً استاد همایون شجریان یا استاد علیرضا افتخاری یا استاد شهرام ناظری ( البته با همه ی احترمی که برای این عزیزان و همچنین دوستدارانشان دارم ) لفظ استاد برازنده ی کسیست که به مقام استادی به تمام معنا رسیده باشد . به قول استاد شجریان : ... واژه استاد را آنقدر بي جا و بي مورد به کار برده اند که براي شهناز اين لقب کم است !!! .
5/ پخش تصنیف های تکراری را می توان از مواردی دانست که باعث شده کیفیت این برنامه پایین بیاید . اگر چند شب پیاپی شنونده ی این برنامه باشید ، به خوبی این مطلب را درک خواهید کرد . البته شاید توجیه سازندگان این برنامه درخواست مخاطبان باشد اما اگر از پخش این برنامه هدفی دنبال می شود باید مسیری طی کند و راهی مشخص داشته باشد .
6/ و باز هم همان حکایت همیشگی ؛ زنان ، این موجودات حذف شده از هنر و از موسیقی . سخن در این زمینه بسیار است و گفتنش بی فایده . زنان هنرمند محکومند به سکوت !!!
با همه ی این تفاسیر ، خط سیر صدا و سیما نسبت به موسیقی – مخصوصاً موسیقی ایرانی – مشخص است اما بهتر است نیمه ی پر لیوان را هم نگاهی بیندازیم . جای شکرش باقی ست که لا اقل می توانیم 2 ساعت موسیقی ایرانی بشنویم ! حتی اگر تکراری باشد یا سطح بالایی نداشته باشد و یا هزاران عیب و ایراد دیگر .
* بر گرفته از بروشور هفت دستگاه موسیقی ایران – ردیف میرزا عبدالله – سنتور مجید کیانی .
حضرت موسی ( ع ) در وادی ایمن در مقام "عشاق" ناله و مناجات کردی و حضرت یوسف ( ع ) در قعر چاه و زندان به مقام "عراق" گریستی و حضرت یونس ( ع ) در بطن الحوت به آهنگ "کوچک" فغان کردی و حضرت داود ( ع ) در سر قبراور یا برادرش جهت طلب مغفرت و آمرزش ، در آهنگ "حسینی" ندبه و مناجات می کردی ، حضرت داود صلوات الله علیه در آتش نمرود در مقام "حسینی" و "نوروز عرب" ناله کردی و حضرت اسماعیل ( ع ) در دعا در مقام "رهاوی" قرآن خواندی و در وقت ذبح در "عشاق" ناله کردی . 1
موسیقی اشرف صناعات باشد و واضعان این صناعت ، حکماء الهی بودند . مثل فیثاغورس که حکیمی به غایت محقق بود و در ریاضیات و مجاهدات به مرتبه ای رسیده بود که به تلامذه می گفت که من استماع نغمه ای چند از حرکات فلکی می کنم و آن نغمات در حجره ی خیال من متمکن گشته ... از آن اصول قواعد این علم بنهاد. و بعد از آن حکماء دیگر مثل افلاطون و ارسطاطیس و بطلمیوس مخترعات خویش بر آن می افزودند و همم ایشان در استخراج این علم برلهو و طرب مقصود نبود ، بل غرض استیناس و تالیف نفوس با عالم قدس بود و آلات و ادوات این صنعت در صوامع و معابد محفوظ می داشتند .2
صافي گلپايگاني : ساخت مدرسه موسيقي حرام است !
اين مرجع تقليد تصريح كرد: ساخت كتابخانه، بيمارستان و مدرسه از مصاديق صدقه است كه ثواب آن تا پس از مرگ هم ادامه دارد.
وي خواستار سرمايهگذاري خيران در كارهايي شد كه براي جامعه سودمند باشد و افزود: ساخت مدرسه موسيقي نه تنها براي جامعه مفيد نيست، بلكه كار حرامي است.
----------------------------------------------------------
۱. بهجت الروح ، عبدالمؤمن ابن صفی الدین ، ص 76.
۲. کنزالتحف ، حسن کاشانی ، ص 94.
برای ایجاد تنوع در وبلاگ و تفاوت با دیگر وبلاگهای موسیقی سنتی از این پس سعی خواهم کرد چنین پست هایی را در وبلاگ داشته باشیم .
دو عدد تم برای گوشی های سونی اریکسون با موضوع استاد شجریان

برای مدل های :
z550 w810 w800 w710 w700 w600 k750 k700 و ...
اگر درخواستی در این رابطه دارید بفرمایید تا تم برای گوشی شما در وبلاگ قرار گیرد .

يادي از آقا علي اكبر فراهاني (1200-1247)
آقا علي اكبر فراهاني بزرگترين و معروف ترين نوازنده ي تار و سه تار دوره ي قاجاريه و استاد تار فرزند شاه ولي بود. او با خانواده اش در زمان اميركبير از فراهان اراك به تهران آمد . رديف موسيقي امروز ايران روايت اين استاد بزرگ است و اين رديف به واسطه ي او به برادرش آقا غلامحسين و از او به فرزندان آقا علي اكبر ، ميرزا عبدالله و ميرزا حسينقلي آموخته شد و شاگردان اين دو ، حافظ و انتقال دهنده ي رديف موسيقي ايران شدند . از ساز آقا علي اكبر صفحه اي ضبط نشده ولي شيوه ي تار نوازي او انتقال يافته و در گذر زمان با تغييراتي چند نسل به نسل آموخته شده است. ميرزا عبدالله ، رديف موسيقي را نظم و استواري داد و به شاگردان خود آموخت و ساز سه تار را دوباره رواج داد. شهرت ميرزا عبدالله به خاطر مهارت او در نواختن سه تار و شهرت برادر او ميرزا حسينقلي به خاطر چيره دستي او در تار نوازي است . از ميرزا حسينقلي نيز رديفي براي تار باقي مانده كه به روايت فرزندش علي اكبر شهنازي ضبط شده است . از شاگردان ميرزا عبدالله و ميرزا حسينقلي مي توان از درويش خان ، فخام بهزادي ، اسماعيل قهرماني ، ميرزا غلامرضا شيرازي ، مهدي صلحي ( منتظم الحكما ) و مرتضي ني داود را نام برد . رديف ميرزا عبدالله به روايت اسماعيل قهرماني و با اجراي تار نورعلي برومند ( و بعد ها شاگردانش : داريوش طلايي ، محمدرضا لطفي ، مجيد كياني ، حسين عليزاده و علي اكبر شكارچي ) ضبط شده و رديف آقا حسينقلي نيز به روايت علي اكبر شهنازي در دست است . آقا علي اكبر در دان موسيقي و نوازندگي ( نظر و عمل ) يگانه ي عصر خود بود و با انتقال اين هنر به فرزندانش موجب شد تا نام اين خاندان با حفظ و بقاي رديف موسيقي ايراني پيوند وثيق بيابد . مي گويند وقتي " كنت دوبينوي فرانسوي " توانست او را ملاقات كند و پس از مشقت فراوان صداي سازش را بشنود ، در ياداشت هاي خود ، او را در زمره ي بزرگان موسيقي جهان به حساب آورد . آقا علي اكبر چنانچه منقول است ، نه فقط در موسيقي كه در تهذيب نفس و خلوص ايمان نيز سرآمد بود . به طوري كه هيچ گاه سازش را به دست نمي گرفت ، مگر اينكه قبلا وضو ساخته باشد . آقا علي اكبر عمري كوتاه داشت و در حدود چهل سالگي از اين جهان رخت بربست .
خرم آنروز كزين منزل ويران بروم راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
راز مرگ او شنيدني است و به يك افسانه شبيه است : روزي او از كم لطفي و بي مهري و بي بهره بودن بعضي از مردم وهمسايگانش نسبت به هنر موسيقي پس از سالها تحمل و بردباري به ستوه آمد و به همين سبب ، شب هنگام تار خويش را كه " قلندر " نام داشت ، برداشته و به بام خانه مي رود و مي نوازد و سر سجاده ي نماز پس از راز و نياز خوابش مي برد . نقل است كه بامداد آن شب آقا علي اكبر همانجا جان به جان آفرين تسليم كرد و گويي به آواي نغز آسماني گوش سپرده بود .
اوايل برنامه گلها بيشتر خواندن شعر و همراهي يك ساز بود كه بعدها رفته رفته به آواز و موسيقي تبديل شد.
داوود پيرنيا در سال 1280 شمسي به دنيا آمد. او فرزند ارشد ميرزا حسن پيرنيا (مشيرالدوله) بود. تحصيلات مقدماتي را در تهران و تحصيلات عاليه را در سوئيس به پايان برد و پس از آن به خدمت وزارت دادگستري درآمد.
در سال 1325 شمسي هنگامي كه احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزير شد او را مدير كل بازرسي نخست وزير كرد و پس از چند ماه معاون نخست وزير شد. داوود پيرنيا پس از سقوط دولت قوام از كارهاي دولتي كناره گرفت و با ميراث سرشاري كه از پدر به او رسيده بود، به مطالعه در زمينه موسيقي ايران
پرداخت و به جمع آوري آهنگ هاي اصيل ايراني مشغول شد. سپس برنامه موسيقي گلها را براي راديو تهيه كرد. او در اين برنامه از بهترين نوازندگان، خوانندگان و آهنگسازان عصر خود استفاده كرد. سيد عليرضا مير علي نقي محقق و مورخ موسيقي درباره پيرنيا مي گويد: «پيرنيا به اعتبار نام پدرش كه مرد خوش نامي بود، در محافل و مجامع سياسي و ادبي رفت و آمد داشت و با اكثر شخصيت هاي نامدار و نويسندگان و موسيقي دانان دوره خود دوست بود.»
برنامه گلها با حضور هنرمندان بزرگي چون ابوالحسن صبا و غلامحسين بنان آغاز شد. اين برنامه در ميان برنامه هاي ديگر موسيقي راديو طرفداران پر و پا قرص زيادي داشت. مير علي نقي درباره اين برنامه مي گويد: «بسياري از هنرمندان موسيقي معتقد بودند كه پيرنيا كه يك هنرمند موسيقي نيست و سابقه اي در اين هنر ندارد نبايد مسئول برنامه گلها باشد. اما واقعيت اين است كه او بسيار خوب از عهده اين كار برآمد و در گلها از هنرمندان مطرحي استفاده كرد. در صورتي كه سال ها بعد كه برنامه توسط ديگران اداره مي شد پاي هنرمندان متوسط هم به آن باز شد.»
گلهای تازه برنامه ی شماره ی ۱47 در سه گاه
استاد محمدرضا لطفی ........... تار
استاد محمدرضا شجریان ......... آواز
استاد جواد معروفی.............. تنظیم برای ارکستر
استاد فرهاد فخرالدینی..............سرپرست ارکستر رادیو تلویزیون ملی
غزل آواز................................شیخ اجل سعدی
شعر ترانه......................... طبیب اصفهانی
زیبایی یکی از جلوه های خداوندیست و هنر جلوگاه زیبایی و به پرده ی شناخت کشیدن ناگفتنی هاست و هنر ناشناخته ها را به تصویر بیان و زبان و صدا در می آورد و صدا یکی از نیرو های هستی است و از صدای موزون و مطبوع و آهنگین آغاز نواگری و جهان پر رمز و راز موسیقی است . موسیقی شگفتترین پدیده ی عالم هستی است که در جهانها و سپهرستانها صدای لایتناهی گردش چرخ را به گوش و نهاد نواگران واریز می گرداند . در آغاز موجودیت موسیقی تنها کاربردش ستایش و نیایش وسیله راز و نیاز انسانهای نخستین به درگاه حضرت دوست است . اولین وسیله موسیقی حنجره ی انسانی می باشد که با صدای موزون و آهنگین موجودیت و اتصال خود را در فضای بی آلایش اولیه با فراز و فرود های راز آمیز در پهنه ی آن روزگار رها کرده سپس ساز های کوبه ای بوجود می آیند و به دنبال آن سازهای بادی و سرانجام سازهای رشته ای مضرابی پدید می آیند . سرزمین کهن و سپنتای ایران را می توانیم نسبت به شواهد و مستندات و آثار به جای مانده و به دست آمده ، زادگاه موسیقی جهان بدانیم . در این سرزمین نواگری و موسیقی چنان رشد و بالندگی پیدا کرده که دارای متنوع ترین و با شکوه ترین نغمات و عجیب ترین سازها می باشد که در نواحی مختلف و بخشهای جغرافیایی و اقوام آنها هنوز موجودیت خود را حفظ کرده اند .
یکی از غنی ترین و کهن ترین و موثر ترین موسیقی های موجود ، موسیقی کرد و کرمانشاه و جهان بیکران اصوات و نغمات آن می باشد که یکی از باستانی ترین موسیقی های این منطقه موسیقی تنبور است که چندین سال است از انزوای خود بیرون آمده و شنونده های بسیاری را متوجه نغمه های شگفت خویش نموده است و گروه تنبور شمس افتخار دارد یکی از معرفان موثر این ساز و سرود باشد.
با درود و ارادت کیخسرو پور ناظری

بانگ گردش هاي چرخ است اينکه خلق
مي سرايندش به تنبور و به حلق
ما همه اجزاي آدم بوده ايم
وز بهشت اين لحن ها بشنوده ايم
ناله تنبور و بعضي ساز ها
اندکي ماند بدان آواز ها
موسيقي در مشرق زمين هميشه ماهيتي آييني داشته و براي دعا و نيايش و نزديك شدن به خداون به كار مي رفته است . در ايران زمين موسيقي حقيقي و حقيقت موسيقي همواره در خدمت عرفان و در حكم وسيله اي براي شناخت خداوند و نزديك شدن به او بوده است .
موسيقي ايراني در نهايت كمال خود به وجهي از عرفان مي رسد كه جداي از نگرش مدعيان آن است . در موسيقي مراسم گاتا خواني زرتشتيان تا موسيقي مراسم خانقاه و سماع درويشان تا موسيقي تعزيه و لحن هاي متنوعي كه در اذان و مناجات استفاده مي شود ، مانند اذان مرحوم موذن زاده ي اردبيلي در گوشه ي روح الارواح آواز بيات ترك اثري جاودانه به يادگار گذاشت و نيز دعا و مناجات استاد شجريان در نثنوي افشاري و نيز بخش عظيمي از موسيقي نواحي ايران كه همه و همه مثال هايي براي ارتباط مستقيم روح معنويت در موسيقي هاي اصيل اقوام مختلف ايراني است.
در اكثر نواحي بكر ايران بدون وضو دست به ساز نمي زنند . در تربت جام والده عبدالله سرور احمدي ، نوازنده ي دوتار مقامهاي جنوب خراسان حاف نصف قرآن مجيد است . استادان بي نظيري همچون حاج قربان سليماني دوتار نواز خراسان و مرحوم شاه ميرزا مرادي سرنا نواز لرستاني (كه لقب مرواريد اقيانوس گرفت ) و شير محمد اسپندار از بلوچستان در جشنواره ي بين المللي آوينيون فرانسه (1370) به عنوان هنرمندان برجسته ي جهان موسيقي شناخته شدند كه نشان از علم و معرفت و پويايي روح هنرهاي سنتي ايران دارد.
ميبينيم كه در اين گونه موسيقي ها ، نوازندگان با سازهاي بسيار ساده ، چنان موسيقي اي بوجود مي آورند كه حتي با كامل ترين سازها و بهترين نوازندگان نمي شود آن موسيقي ها را بوجود آورد .
سيد خليل عالي نژاد با يك تنبور چنان وجدي برپا ميكند كه هر كس آن را مي شنود از خود بي خود مي شود.
اما نبايد فراموش كرد كه همه نمي توانند اين موسيقي را درك كنند . براي فهميدن اين موسيقي بايد با نوازنده يك دل و هم احساس شد وهمچنين مي بايست گوشي آماده براي دريافت اين لحن ها داشت.
درست است كه تنبور وسعت صداي كمي دارد ( يك اكتاو ) اما آيا موسيقي تنبور دلنواز نيست؟ يا درست است كه بگوييم موسيقي تنبور ناقص است؟
موارد بسياري وجود دارد كه مي توان موسيقي تنبور را به عنوان كامل ترين موسيقي و خوش لحن ترين موسيقي از آن ها ياد كرد
آواز "صداي سخن عشق" با جواب آواز تنبور سيد خليل عالي نژاد
"مطرب مهتاب رو" از كيخسرو پورناظري
همچنين تكنوازي ها و آثار ارزشمند ديگر از سيد خليل عالي نژاد و كيخسرو پورناظري و هنرمندان ديگر.
بانگ سحری از تب تنبور بر آمد
عشق آتش سر کش شد و از طور بر آمد
رندانه زدی قصه هجرانی ما را
مستانه به رقص عاشق مهجور بر آمد
نزديکی جانهاست به هم نغمه تنبور
با طرز تو فرياد دل از دور بر آمد
شور طرب انگيز هنر مستی جان شد
از هستی ظلمت زده ام نور برآمد
غوغای طرب سوز غم اين دل پر درد
آهی شد و از سينه رنجور بر آمد
آتش به همه هستی اين بی خبران زد
سرخ آه غمی کز لب منصور برآمد
ساز تو غم آواز مرا زمزمه می کرد
فرياد دل از ناله تنبور بر آمد
مست می ساز تو سر از پای ندانست
ساقی همه شب می زد و مخمور بر آمد
از نغمه تنبور خليل آتش نمرود
خاموش شد و غنچه مستور بر آمد
خورشيد خروشيد و رخ از پرده بدر کرد
خم خانه خراب از شب ديجور برآمد
دف عربده جو در صف رندان قلندر
از سينه تنبور مگر شور بر آمد
ساز تو مرا نای قفس گير نفس شد
گلبانگ غزل شکوه چنان صور بر آمد
تنبور تو و شعر وفا کرد قيامت
هر مرده ماتم زده از گور بر آمد

خليل آن دوست مهربان براي همه ، يكدل با همه دل ها و هم نفس با همه نگاه هاي خوب ، آن معني شيوا و پر جذبه كه امروز مي زيست ، اما دل به خغرافياي معني ديگر داشت . عشق و جنون كه انگار امروز چيزي جز غبار برخاسته از سم ستوران پر ، پرخاش از آن برجاي نمانده است . سواران و ستوراني كه با نام عشق به مصاف مهر مي روند و به جاي روشنايي و نور ، غبار و تاريكي از خود برجاي مي گذارند . خليل دو منظر داشت : سالكي پر دوام و پر قوام از تبار يارسان كه خود را طالب حقيقت مي دانند و ديگري مغني و نغمه سراي وادي عشق و مهر و فرزانگي . مي دانم كه اين دو منظر در وجود او به يگانگي رسيده بودند . ترنم دلشدگان وادي دوست او را در نوجواني به سوي خود كشيد و به سوي تنبور ، اين ساز برجاي مانده از نياكان ، ساز مقدس و پر جذبه و پر رمز و راز . راهي كوه ها و كومه ها و زيارتگاه ها شد تا مگر جنبه هاي پنهان و سحر انگيز آواز ها و كلام هاي جويندگان و راهيان راه حقيقت را دريابند . به پرديور رفت ف درنگ كرد : اين سو يا آن سوي پل ؟! به ياران پيوست . درد هاي شاه خوشين لرستاني ، سلطان اسحاق برزنجه اي بابا يادگار ، بابا نااووس ، بابا جليل و ديگر اكابر ناحيه ي سحرانگيز اورامان را نوشيد . و به تنبور اين ساز جلالي كه مي رفت سخيف و خوار شود اعتباري روزافزون بخشيد . اعتباري كه هم از نياكانش به ارث رسيده بود و هم به دانشكده ي موسيقي رفت . نمي دانم براي چه ؟! چه قدر كوچك است اين دانشكده ي موسيقي در مقابل بزرگي مدارس مهر اورامان و بزرگي آن خنياگران نغمه سراي عشق و فرزانگي در كوهستانهاي سرد كرمانشاهان كه به اكسير عشق ياران در كومه هاي گرم جمع مي شد . چنان گرم و گداخته كه گاه شعله هاي آتش و ذغال هاي گداخته ي اجاق ف راه تسليم مي سپردند . مدرسه ي عشق آن جا بود كه خليل آن را دريافت . دوست را دريافت مهر را دريافت و تغني را و خنياگري را . او توانست در اين سال ها مجموعه ي عظيمي از نغمه ها ، حكايت ها ، روايت ها و مقامها را دريابد . از مجموعه ي عظيم استادان و پيران و مرشدان توشه برچيند و بسياري از رشته هاي به هم ناپيوسته ي موسيقي ، ادبيات ، اعتقادات و روياهاي پراكنده ي پيروان حقيقت در جبال پر وهم اورامان را به هم پيوند زند . اين پيوند هم در قلمرو نسخه هاي سرانجام نامه ، اين يادگار آييني يارسان بود ، هم در قلمرو تكه هاي جدا افتاده و پرتاب شده به اين سوي و آن سوي از مقام هاي تنبور و كلام هاي آييني با وهم در قلمرو ساخت و ساز تنبور ، كوك ها ، دستان بندي و شيوه هاي اجرايي آن . او براي پژوهندگان عرصه هاي دوستي و معرفت و خنياگري يك منبع استوار و غير قابل انكار بود ، اما هنوز جستجو گر بود . حيف ! حيف از آن بنياد استوار ، حيف ازآن نگاه استوار و حيف از آن همه پي جويي و جستجو ! همه رفت.همه بر باد شد . همه سوخت و خاكستر شد . او در آتشي سوخت كه نياكان و يارانش آن را در هنگامه ي وجد و شور به سخره مي گرفتند . وبه سان لعبتكي فروزان و آتشين ، ليك پاك و مقدس و سحرآميز ، بر زبان و دهان و تن و جان مي گذاشتند و بر آن بوسه مي زدند تا مگر خود را از آتش سوزاننده تر درون رها سازند ! . خليل رهسپار بود و زندگي در گرو عشق و مهر آوازه و نغمه و آيينه گذاشته بود . كسي كه در گرد باد عشق و شور و جنون گرفتار آيد ، راه خلاص ندارد . خليل از آتش برآمد ، خود آتش بود و سرانجام در آتش فروشد!!!
رديف در موسيقي ايران يعني؛
دستگاه ها ، آواز ها و گوشه هاي مختلف موسيقي سنتي ايران ، كه طبق ترتيب خاصي قرار مي گيرند.
رديف هاي معتبر:
- رديف سازي ميرزا عبدالله براي تار و سه تار (حفظ و انتقال توسط اسماعيل قهرماني و نورعلي برومند ، نت نگاري شده توسط ژان دورينگ و داريوش طلايي)
- رديف سازي آقا حسينقلي براي تار و سه تار (حفظ و انتقال توسط علي اكبر خان شهنازي ، نت نگاري شده توسط داريوش پيرنياكان )
- رديف سازي موسي معروفي براي تار و سه تار
- رديف سازي دوره ي عالي علي اكبر خان شهنازي براي تار
- رديف سازي منتظم الحكما براي سه تار (حفظ و انتقال و نت نگاري توسط مهديقلي هدايت )
- رديف سازي ابوالحسن صبا براي ويلن و سنتور
- رديف سازي فرامرز پايور براي سنتور
- رديف آوازي عبدالله دوامي ( نت نگاري شده توسط فرامرز پايور )
- رديف آوازي محمود كريمي نت نگاري شده توسط محمدتقي مسعوديه )
- رديف آوازي اصفهان به روايت حسن كسايي (اجرا با سه تار و آواز توسط حسن كسايي)
فرم هاي موسيقي سنتي ايران در توضيحي كوتاه؛
پيش درآمد : قطعه اي با ضرب سنگين كه قبل از درآمد هر دستگاه يا آواز نواخته مي شود. ( ابداع پيش درآمد را به درويش خان نسبت مي دهند).
چهارمضراب : قطعه اي براي ساز با ضرب تند. وجود پايه ي ريتميك جزء مشخصه هاي چهارمضراب است.
ضربي : قطعه اي كه در قديم توسط نوازندگان ضرب ، بر وزن شعر به صورت بداهه خوانده و نواخته مي شده است اما امروزه بيشتر بر اساس گوشه اي از رديف ساخته مي شود. همچنين قطعات سازي كه مشخصه هاي پيش درآمد ، چهارمضراب يا رنگ reng) ) را نداشته باشند ضربي محسوب مي شوند.
تصنيف : تنها قطعه ي با كلام و از پيش ساخته شده كه توسط خواننده و نوازنده و يا گروه نوازندگان اجرا مي شود.
رنگ reng) ) : قطعه اي كه در قديم مخصوص رقص بوده ولي امروزه در انتهاي اجراي دستگاه ها اجرا نواخته مي شود.
روال معمول اجراي موسيقي سنتي ايران
پيش درآمد
ساز و آواز (آوازتوسط خواننده و جواب آواز توسط نوازنده)
چهارمضراب
ساز و آواز
تصنيف
رنگ
آیا ما مخاطب خوبی برای موسیقی هستیم ؟
آنچه مخاطب آثار هنری را برای درک و دریافت عاطفه ی موجود در آثار هنری یاری می دهد ، احساس مشترک و تخیل نیرومند است . مخاطبان باید مخیله ی خویش را به کار گیرند تا آنچه آفریننده ی اثر ایجاد کرده ، نزد خود احساس کنند . میزان درک و دریافت مخاطب از احساس هنرمند به میزان ارتباط او با هنرمند مربوط می شود . مخاطب یک اثر هرچه بیشتر آن را مورد بررسی قرار دهد و با آن مانوس باشد به لایه های بیشتری از احساس هنرمند دست خواهد یافت . گاهی شنیده ایم که افرادی می گویند ما از موسیقی سنتی چیزی نمی فهمیم و یا اساساً آن را تختئه می کنند . علت این امر بدون در نظر گرفتن میزان توانایی هنرمند موسیقی شناس در تصویر وضعیت عاطفی خود ، شاید آن باشد که مخاطبان خود را کمتر در معرض چنین آثاری قرار می دهند و کمتر به انس و آشنایی با فضای عاطفی و احساسی آن می پردازد . یا اینکه اینان به قدر کافی از نیروی تخیل خود بهره نمی گیرند .
چون آثار هنری از عاطفه و احساس هنرمند سرچشمه می گیرد با احساس و عاطفه ی مخاطبان نیز قابل در یافت است . کسی که با ابزار های استدلالی و عقلانی به تشریح و تبیین آثار هنری می پردازد درست وضعیت کسی را دارد که می خواهد مباحث و فعالیت های عقلی را با احساس خود توضیح دهد .
هرکس در برابر آثار هنری ، دریافت و استنباط خاصی دارد . البته این به معنای بی ضابطه بودن و بی منطق بودن آثار هنری نیست بلکه منظور آن است که این قبیل آثار ، منطق خاص خود را دارند منطقی که با منطق استدلالی فاصله بسیار دارد .
کلیه ی آثار هنری از جمله موسیقی تأویل پذیرند . یعنی هرکس بسته به میزان انس و اطلاعش از آن هنر ، می تواند دریافت و برداشتی داشته باشد . کسی که با شیوه های بیانی یک هنرمند و نوع نگرش او به مسائل آشناتر است بهتر میتواند در زوایای مفاهیم ذهنی او نفوذ کند و احساس و تخیل او را دریابد .
آثار هنری حکم منشوری را دارند که از هر زاویه ، چشم اندازی متفاوت را عرضه می کنند و مجموعه ی این چشم اندازها ، تصویری کلی و جامع از منشور را به دست می دهد .
با این همه ، هنرها عواطف را به طور مستقیم به ما القا نمی کنند . مثلاً موسیقی غمگین مارا به گونه ای غمگین نمی کنند که خبر مرگ یکی از آشنایانمان ما ار غمگین می کند بلکه بیشتر حالت احساس غم را برای ما مجسم می کند و موجب می شود که به شیوه ای خاص ، آزاد از تعلق ، و زیبا شناسانه احساس غم کنیم .
با تشکیل نظام دستگاهی ، موسیقی دانان ایرانی ، از یبن انبوه سازهای گوناگون که بعضی جدید بودند و بعضی سابقه ای کهن داشتند ، تنها تعداد اندکی را برای اجرای موسیقی ردیف برگزیدند و باقی را به کناری گذاشتند تا در انواع دیگری از موسیقی استفاده شود . وجه مشترک سازهای ردیف ، صدادهی خاص آنهاست و نیز قابلیت تشدید در ساختمان این سازهاست . در سازهای ردیفی ، صداهای تشدید شده ، صداهای واخوان - صدای پایه ای و ممتدی است که به موازات صدای اصلی قطعه ی نواخته شده یا خوانده شده به گوش می رسد و بیشتر در نوازندگی تار ، سه تار و کمانچه شنیده می شود . در ساز سنتور استاد پرویز مشکاتیان نیز این امر را رایج کرد - نقش اساسی دارند و از این رو ، سازهای زیر به عنوان سازهای اصلی و حقیقی موسیقی ردیف برگزیده شده اند :
از بین ذوات الاوتار مقید ، تار ، سه تار
از مجرورات ، کمانچه
از مطلقات ، سنتور
از ذوات النفخ ، ساز نی
از طاسات و کاسات ، تنها تنبک انتخاب شده است.
تار : سازی است دارای دوکاسه ی به هم چسبیده ی تشدید کننده ی صدا که اولی را کاسه و دومی را نقاره می
گویند.
نقاره کوچکتر از کاسه است و روی هر دوی آنها پوست نازکی - پوست بره تو دلی – کشیده شده است . شش سیم نازک که دو به دو کوک می شوند ، از انتهای کاسه آمده و از روی خرک روی کاسه می گذرند و در انتهای دسته به گوشیهای کوک پیچیده می شوند . تار با مضراب برنجی که قسمتی از آن موم گرفته شده ، نواخته می شود . دسته ی بلند آن دارای دو اکتاو و نیم وسعت صداست و روی آن پرده هایی از جنس روده ی تابیده ی یا نخ جراحی بسته می شود . تار اصلی ترین و مهم ترین ساز موسیقی ایران است و صدایی خوش زنگ و پر طنین دارد . در تار 28 پرده بسته می شود . جنس کاسه ی تار از چوب گردوی کهنه ، جنس دسته از همان چوب همراه با استخوان و جنس خرک از شاخ حیوانات است .
از نوازندگان و معلمان مشهور تار این افراد را می توان نام برد : خاندان فراهانی (آقا علی اکبر ، آقا غلامحسین ، میرزا حسینقلی ، میرزا عبدالله ، آقا غلامرضا ، علی اکبر و عبدالحسین شهنازی )
درویش خان ، اسماعیل و شکرالله قهرمانی ، مرتضی نی داود ، ارسلان درگاهی ، موسی معروفی ، علی نقی وزیری ، نورعلی برومند ، جلیل شهناز ، فرهنگ شریف ، شاپور حاتمی ، لطف الله مجد ، یحیی زرپنجه ، نصرالله زرین پنجه ، ابراهیم سرخوش ، سلیمان روح افزا ، غلامحسین بیکچه خوانی ، هوشنگ ظریف ، محمدرضا لطفی ، داریوش طلایی ، داریوش پیرنیاکان ، حسین علیزاده و کیخسرو پورناظری.
گلهای تازه برنامه ی شماره ی 54 در آواز دشتی

استاد محمدرضا شجریان........آواز
استاد حبیب الله بدیعی.......ویلن
استاد فرهنگ شریف........تار
استاد جهانگیر ملک........تنبک
استاد شهریار................غزل آواز
سلام
دوستان و همراهان وبلاگ برگ سبز
من در این وبلاگ تغییراتی داده ام که امیدوارم مورد پسند واقع شود اگر مایلید پیشنهاد و یا نظری در این رابطه بفرمایید
اوايل برنامه گلها بيشتر خواندن شعر و همراهي يك ساز بود كه بعدها رفته رفته به آواز و موسيقي تبديل شد.
داوود پيرنيا در سال 1280 شمسي به دنيا آمد. او فرزند ارشد ميرزا حسن پيرنيا (مشيرالدوله) بود. تحصيلات مقدماتي را در تهران و تحصيلات عاليه را در سوئيس به پايان برد و پس از آن به خدمت وزارت دادگستري درآمد.
در سال 1325 شمسي هنگامي كه احمد قوام (قوام السلطنه) نخست وزير شد او را مدير كل بازرسي نخست وزير كرد و پس از چند ماه معاون نخست وزير شد. داوود پيرنيا پس از سقوط دولت قوام از كارهاي دولتي كناره گرفت و با ميراث سرشاري كه از پدر به او رسيده بود، به مطالعه در زمينه موسيقي ايران
پرداخت و به جمع آوري آهنگ هاي اصيل ايراني مشغول شد. سپس برنامه موسيقي گلها را براي راديو تهيه كرد. او در اين برنامه از بهترين نوازندگان، خوانندگان و آهنگسازان عصر خود استفاده كرد. سيد عليرضا مير علي نقي محقق و مورخ موسيقي درباره پيرنيا مي گويد: «پيرنيا به اعتبار نام پدرش كه مرد خوش نامي بود، در محافل و مجامع سياسي و ادبي رفت و آمد داشت و با اكثر شخصيت هاي نامدار و نويسندگان و موسيقي دانان دوره خود دوست بود.»
برنامه گلها با حضور هنرمندان بزرگي چون ابوالحسن صبا و غلامحسين بنان آغاز شد. اين برنامه در ميان برنامه هاي ديگر موسيقي راديو طرفداران پر و پا قرص زيادي داشت. مير علي نقي درباره اين برنامه مي گويد: «بسياري از هنرمندان موسيقي معتقد بودند كه پيرنيا كه يك هنرمند موسيقي نيست و سابقه اي در اين هنر ندارد نبايد مسئول برنامه گلها باشد. اما واقعيت اين است كه او بسيار خوب از عهده اين كار برآمد و در گلها از هنرمندان مطرحي استفاده كرد. در صورتي كه سال ها بعد كه برنامه توسط ديگران اداره مي شد پاي هنرمندان متوسط هم به آن باز شد.»
گلهای تازه برنامه ی شماره ی ۱47 در سه گاه
استاد محمدرضا لطفی ........... تار
استاد محمدرضا شجریان ......... آواز
استاد جواد معروفی.............. تنظیم برای ارکستر
استاد فرهاد فخرالدینی..............سرپرست ارکستر رادیو تلویزیون ملی
غزل آواز................................شیخ اجل سعدی
شعر ترانه......................... طبیب اصفهانی
برای روشن شدن رابطه ی نا گسستنی شعر و موسیقی ایرانی ، لازم است ابتدا به بیان تاریخچه ای مختصر از وضع موسیقی در دوره ی پیش از اسلام و سپس به تشریح رابطه ی این دو هنر در ادوار بعد بپردازیم .
در عصر ساسانی علوم و صنایع ایران دوره ی درخشانی را می پیمود . هنر موسیقی نیز در اثر ترغیب شاهان این خاندان رونقی بسزا یافت . در دوره ی اردشیر ، موسیقی دانان طبقه ی جداگانه ای را تشکیل داده و به مقام مخصوصی نایل آمده بودند . سرانجام در روزگار خسروپرویز بود که موسیقی توسعه و ترقی تمام یافت چنانکهاز مندرجات منظوم شاهنامه ی فردوسی و خسرو و شیرین نظامی برمی آید ، "باربد" بزرگترین موسیقیدان این زمان بوده است (وی را مبتکر 360 لحن می دانند) . از دیگر موسیقی دانان این دوره می توان به "نکیسا ، بامشاد ، رامتین ، آزاد و ارچنگی " اشاره کرد.
از پژوهشهای انجام شده درباره ی موسیقی عصر ساسانی چنین برمی آید که بیش از هفتاد و دو نغمه از نغمه های موسیقی در این دوره وجود و رواج داشته است . از جمله می توان : پالیزبان ، سبزه ، بهار ف باغ سیاوشان ، راه گل ، شادباد ، تخت اردشیر ، گنج سوخته ، دل انگیزان ، تخت طاقدس ، چکاوک ، خسروانی ، نوروز ، جامه دران ، نهفت ، درغم ، گلزار ، گل نوش و زیرافکن را نام برد . از میان اسامی مزبور ، نامهای چکاوک ، خسروانی ، نوروز ، جامه دران ، نهفت ، زیرافکن و تخت طاقدیس هنوز هم به گوشه هایی از دستگاههای سنتی موسیقی امروز ما اطلاق می شود .
نغماتی که از آنها یاد شد ، در اشعار شاعران بزرگ قرن چهارم به بعد بسیار دیده می شود و به همین جهت این اسامی به طور کامل به ما رسیده است . اگر چه آهنگ بسیاری از این نغمات به دست فراموشی سپرده شده لیکن در اثر همین رابطه ی شعر و موسیقی اسامی فوق با الحانی مشابه برای ما به یادگار مانده است .
در زمان ساسانیان ، برای اوستا – کتاب مقدس زرتشتیان – تفسیری به زبان پهلوی به نام " زند " نوشتند و آن را هنگام مناجات با لحن موسیقی مطبوعی می خواندند . شاید بتوان گفت نخستین ارتباط بارز شعر و موسیقی ما از اینجا سرچشمه گرفته باشد . با توضیح نکته آشکار می گردد که به چه دلیل ، شاعران و نویسندگان ترکیبهای لغوی " پهلوی " و " زند " را برای توصیف اصوات مطبوع و الحان دل انگیز در اشعار خود به کار برده اند . چنانچه حافظ آن را مطلع یکی از غزلهای معروف خویش قرار داده است :
بلبل ز شاخ سرو به گلبانگ پهلوی می خواند دوش درس مقامات معنوی
و فرخی می گوید :
زند وافِ زند خوان چون عاشقان هجر آزمای
دوش بر گلبن همی تا روز ناله ی زار کرد .
در قدیم رسم شعرای غالب ملل بر آن بوده است که اگر خود ، آوازی خوش داشتند و چنگ زدن را نیکو می دانستند به مجالس بزرگان و سلاطین می رفتند و اشعار خویش را با آواز و نوای ساز عرضه می داشتند مانند رودکی و فرخی سیستانی . در صورتی که شاعر از این دو هنر مایه ای نداشت شخصی را بر این کار می گماشت که این قبیل افراد را " راوی " می نامیدند .
در زبان فارسی نوعی شعر یعنی رباعی را " ترانه " می گفتند . ترانه از جهت لغت به معنی آواز است . همچنین نامهایی مانند " پهلوی ، خسروانی ، اورامن و لاسکوی " که از دوره ی پیش از اسلام به جا مانده و بعضی از آنها در دوره ی اسلامی نیز معمول و مقبول بوده است ، گذشته از اینکه وجود شعر را در دوره ی ساسانی به اثبات می رسانند ، همبستگی بارز شعر و موسیقی را نیز ، با چگونگی کاربرد و تلفیق واژه های متجانس ثابت می کند .
آسمان کویر ، این نخلستان خاموش و پرمهتابی که هرگاه مشت خونین و بی تاب قلبم را در زیر باران های غیبی سکوتش می گیرم و نگاه های اسیرم را همچون پروانه های شوق در این مزرع سبز آن دوست عزیز شاعرم رها می کنم ناله های گریه آلود آن روح دردمند و تنها را می شنوم . ناله های گریه آلود آن امام راستین و بزرگم را که همچون این شیعه ی گمنام و غریبش در کنار آن مدینه ی پلید و در قلب آن کویر بی فریاد ، سر در حلقوم چاه می برد و می گریست . چه فاجعه ای است در آن لحظه که یک مرد می گرید !... چه فاجعه ای!...
"کویر ، دکتر علی شریعتی"
ایام شهادت مولایمان علی(ع) را به شما همراهان وبلاگ تسلیت می گویم
بر خلاف ساز های دیگر، صدای نی نه صدای سیم است و نه پوست و نه چوب. نی ساز متفاوت موسیقی ایرانی است نی فقط یک لولهء ساده ایست که چند سوراخ روی آن قرار دارد. این نوای آسمانی که از نی می شنویم از نی نیست این نوای دل انگیز از عمق وجود نوازنده جاری می شود و نی آن را عرضه می کند و این وجود پاک نوازنده است که فریاد می کند .
نی سازیست بسیار ساده اما با قابلیت های فراوان که فقط باید گوش جان داد و شنونده بود و دید که این ساز با دلسوختگان و سرخوشان چه می کند.
اجرای خصوصی اساتید کسایی و شهناز و شاه زیدی در آواز اصفهان تقدیم به دوستداران موسیقی ایرانی و همچنین دوستداران نی و استاد کسایی.

از آن ديرينه هاي دور كه آدمي در سرآغاز خويشتن شناسي ، صداي خوش خود را شناخت و نواي باد در دل ناي را شنيد ، تا به آواز و ساز هماهنگ رسيد ، هزاران ابزار براي خوار و بار و خور و خواب و خشم و خون و كار و كام خود ساخت و از آن همه يكي چند براي دلش آفريد و از اين چند ، يكي با سوخته دلان و سرخوشان هم نوا تر است ، زيرا به دل و صداي آدمي نزديك تر و آن همان است كه نام ناي را در پارسي به خود گرفته است ، همان نامي كه راه زندگاني آدمي به آن وابسته است و از همين روي برايش سروده اند كه :
شگفتا همدمي بود او دهان را كه دم خوردي و دم دادي جهان را

پژوهندگان ديده اند كه بر نگاره هاي نشسته بر سنگها و دستانهاي نبشته بر دفتر ها ، از گذشته هاي بابل و آشور تا هفت خوان باستان و خروش مغان و بزم خسروان ، هرگاه كه يادي از رويداد هاي پاينده شده است ، و سخني از سرگذشتي ماندني رفته است ، همانجا نامي از نوايي نوين ، در دستگاه ساز و آواز ايراني پديدار است ، چه از روزگار درخشان هخامنشيان و جشن هاي پيروزي آنان و چه از آرايش سواران پارت در پهنه هاي رزم و هم از بزم و شكار ساسانيان و از (كين ايرج) و (سياووش) و (مويه زال) و (گنج باد آورد ) و (مرگ شبديز) و (رنج فرهاد) و (چهره طاقديس) و دلدادگي هاي (داد آفريد) و شاد آفريني هاي (بامشاد) و (خجسته) پردازي هاي (باربد) تا روزگاران (فرود) و سده هاي (فراز) ، همه جا سخن از نايي است كه نواي آن به گوش جان مي نشيند و مي گويد كه در نوا و بي نوايي ، هماهنگ دل مردم گفته ها گفته است ، آنچنان كه برايش گفته اند :
هر كه او از هم زباني شد جدا بي نوا شد گرچه دارد صد نوا
ناي در سرزمين ناهيدي ايران دل ناله هاي مردمي را در (پهلوي)ها سرداده و داستان هاي پهلواني را باز گفته و با شاديها و پايكوبي ها و اندوه شكني ها (سرنا) بوده و در كارزار ها و گير و دار ها (كرنا).
تا آنجا كه نكوخويان خوش خوان و سبك جانان گران جام كار ها كردند درخشان تا آهنگ و دستگاه ساز و صداي ايراني در دفتر هاي دانش بر برگهاي روشن نشست و پهنه هاي تابان هنر را گشود و پايه اي يافت كه در فرو بر انديشه هاي فارابي ها و فراباز پندار هاي پور سينا ها و ديگر از انديشمندان و دانشوران و هنر دوستان تابيد و چنان برآمد و در دل ها جاي گرفت كه همدل و همنوا با آنان شد كه ياراي آن را يافته بودند كه هنگام به خدا رسيدن و از او گفتن و از او شنيدن ، گوش را فرا مي گذارند و در ژرفاي دل ، شيدا و مست ، نواي خدا را از درون ناي مي شنوند و آنگاه دست از جان شسته را بر خاك مي افشانند و پاي بر سر هستي مي كوبند و دستار افكنده و گريبان چاك ، بي خود از خود با نواي رهروان پاك و پارسايي سر مي دهند كه :
آتش است اين بانگ ناي و نيست باد هر كه اين آتش ندارد نيست باد!
|
بیا ساقی آن می که حال آورد |
|
کرامت فزاید کمال آورد |
|
به من ده که بس بیدل افتادهام |
|
وز این هر دو بیحاصل افتادهام |
|
بیا ساقی آن می که عکسش ز جام |
|
به کیخسرو و جم فرستد پیام |
|
بده تا بگویم به آواز نی |
|
که جمشید کی بود و کاووس کی |
|
بیا ساقی آن کیمیای فتوح |
|
که با گنج قارون دهد عمر نوح |
|
بده تا به رویت گشایند باز |
|
در کامرانی و عمر دراز |
|
بده ساقی آن می کز او جام جم |
|
زند لاف بینایی اندر عدم |
|
به من ده که گردم به تایید جام |
|
چو جم آگه از سر عالم تمام |
|
دم از سیر این دیر دیرینه زن |
|
صلایی به شاهان پیشینه زن |
|
همان منزل است این جهان خراب |
|
که دیدهست ایوان افراسیاب |
|
کجا رای پیران لشکرکشش |
|
کجا شیده آن ترک خنجرکشش |
|
نه تنها شد ایوان و قصرش به باد |
|
که کس دخمه نیزش ندارد به یاد |
|
همان مرحلهست این بیابان دور |
|
که گم شد در او لشکر سلم و تور |
|
بده ساقی آن می که عکسش ز جام |
|
به کیخسرو و جم فرستد پیام |
|
چه خوش گفت جمشید با تاج و گنج |
|
که یک جو نیرزد سرای سپنج |
|
بیا ساقی آن آتش تابناک |
|
که زردشت میجویدش زیر خاک |
|
به من ده که در کیش رندان مست |
|
چه آتشپرست و چه دنیاپرست |
|
بیا ساقی آن بکر مستور مست |
|
که اندر خرابات دارد نشست |
|
به من ده که بدنام خواهم شدن |
|
خراب می و جام خواهم شدن |
|
بیا ساقی آن آب اندیشهسوز |
|
که گر شیر نوشد شود بیشهسوز |
|
بده تا روم بر فلک شیر گیر |
|
به هم بر زنم دام این گرگ پیر |
|
بیا ساقی آن می که حور بهشت |
|
عبیر ملایک در آن می سرشت |
|
بده تا بخوری در آتش کنم |
|
مشام خرد تا ابد خوش کنم |
|
بده ساقی آن می که شاهی دهد |
|
به پاکی او دل گواهی دهد |
|
میام ده مگر گردم از عیب پاک |
|
بر آرم به عشرت سری زین مغاک |
|
چو شد باغ روحانیان مسکنم |
|
در اینجا چرا تختهبند تنم |
|
شرابم ده و روی دولت ببین |
|
خرابم کن و گنج حکمت ببین |
|
من آنم که چون جام گیرم به دست |
|
ببینم در آن آینه هر چه هست |
|
به مستی دم پادشاهی زنم |
|
دم خسروی در گدایی زنم |
|
به مستی توان در اسرار سفت |
|
که در بیخودی راز نتوان نهفت |
|
که حافظ چو مستانه سازد سرود |
|
ز چرخش دهد زهره آواز رود |
|
مغنی کجایی به گلبانگ رود |
|
به یاد آور آن خسروانی سرود |
|
که تا وجد را کارسازی کنم |
|
به رقص آیم و خرقهبازی کنم |
|
به اقبال دارای دیهیم و تخت |
|
بهین میوهی خسروانی درخت |
|
خدیو زمین پادشاه زمان |
|
مه برج دولت شه کامران |
|
که تمکین اورنگ شاهی از اوست |
|
تن آسایش مرغ و ماهی از اوست |
|
فروغ دل و دیدهی مقبلان |
|
ولی نعمت جان صاحبدلان |
|
الا ای همای همایون نظر |
|
خجسته سروش مبارک خبر |
|
فلک را گهر در صدف چون تو نیست |
|
فریدون و جم را خلف چون تو نیست |
|
به جای سکندر بمان سالها |
|
به دانادلی کشف کن حالها |
|
سر فتنه دارد دگر روزگار |
|
من و مستی و فتنهی چشم یار |
|
یکی تیغ داند زدن روز کار |
|
یکی را قلمزن کند روزگار |
|
مغنی بزن آن نوآیین سرود |
|
بگو با حریفان به آواز رود |
|
مرا با عدو عاقبت فرصت است |
|
که از آسمان مژدهی نصرت است |
|
مغنی نوای طرب ساز کن |
|
به قول وغزل قصه آغاز کن |
|
که بار غمم بر زمین دوخت پای |
|
به ضرب اصولم برآور ز جای |
|
مغنی نوایی به گلبانگ رود |
|
بگوی و بزن خسروانی سرود |
|
روان بزرگان ز خود شاد کن |
|
ز پرویز و از باربد یاد کن |
|
مغنی از آن پرده نقشی بیار |
|
ببین تا چه گفت از درون پردهدار |
|
چنان برکش آواز خنیاگری |
|
که ناهید چنگی به رقص آوری |
|
رهی زن که صوفی به حالت رود |
|
به مستی وصلش حوالت رود |
|
مغنی دف و چنگ را ساز ده |
|
به آیین خوش نغمه آواز ده |
|
فریب جهان قصهی روشن است |
|
ببین تا چه زاید شب آبستن است |
|
مغنی ملولم دوتایی بزن |
|
به یکتایی او که تایی بزن |
|
همیبینم از دور گردون شگفت |
|
ندانم که را خاک خواهد گرفت |
|
دگر رند مغ آتشی میزند |
|
ندانم چراغ که بر میکند |
|
در این خونفشان عرصهی رستخیز |
|
تو خون صراحی و ساغر بریز |
|
به مستان نوید سرودی فرست |
|
به یاران رفته درودی فرست |

در همه دير مغان نيست چو من شيدايي
خرقه جايي گرو باده و دفتر جايي
دل که آيينه صافيست غباري دارد
از خدا مي طلبم صحبت روشن رايي
شرح اين قصّه مگر شمع بر آرد به زبان
ور نه پروانه ندارد به سخن پروايي
کشتي باده بياور که مرا بي رخ دوست
گشته هر گوشه چشم از غم دل دريايي
زين دايره مينا، خونين جگرم مي ده
تا حل کنم اين مشکل در ساغر مينايي
خواننده :استاد محمد رضا شجريان
آهنگساز و نوازندگي سنتور: استاد پرويز مشکاتيان
در مايه: دشتستاني
غزل از: حافظ

پیش درآمد:
· تصنيف ساز ، شاعر وخواننده در موسيقي سنتي قديم ايران ، باني شكل هنري تصنيف در دوران معاصر .
· شاگرد حاج ملا صادق خرّازي قزويني و ساير اساتيد وقت .
· تصنيف سازي در دونحله : شخصي وملي ؛ كنسرت در تهران (گراند هتل) وتبريز، به نفع نهضت مشروطه و آزادي خواهان .
· آثار مكتوب : ديوان اشعار وخاطرات و تصانيف (به كوشش عبدالرحمن سيف آزاد / سيّد هادي حائري).
· اجراهاي برگزيده از تصانيف عارف : ً اي دست حقّ ً– ً گريه نكن ً و ... (قمرالملوك وزيري و مرتضي ني داود / ًباد بهاري ً ، ً افتخار آفاق ً ( زري و آرشاك)/ روايات عبدالله دوامي .
· شاگرد شناخته شده در آواز: رضاقلي ميرزاضلي .
ابوالقاسم عارف قزوینی در حدود سال 1300 ه .ق. در شهر قزوین زاده شد . او خط را نیکو می نوشت و با موسیقی آشنا بود و علاوه بر شاعری حنجره ی گرمی داشت اما زندگی را تلخ و بی سرانجام به سر آورد . پدرش ملا هادی همیشه با مادر عارف اختلاف داشت و این مسئله زندگی را بر فرزند تلخ و ناگوار می ساخت . عارف سرانجام زندگی خود را به تهران انتقال داد و با عده ای از نامداران آن زمان طرح دوستی ریخت اما دوستان بسیار نزدیکش یا خودکشی کردند یا به دار آویخته شدند از همه بدتر قتل کلنل پستان بود که عارف نتوانست زیر بار داغ او قد راست کند . دخترانی را که می خواست به او ندادند و در زندگی خصوصی هم ناکامش گذاشتند . دوستی عارف با ایرج میرزا شاعر معاصرش نیز سرانجام به کینه و دشمنی کشید که نتیجه اش سرودن هجونامه ای بود که ایرج برای وی سرود .
عارف با زمزمه ی مشر.طه به آزادی خواهان پیوست و استعدادش را در شعر و موسیقی به خدمت انقلاب در آورد. او به حمایتاز مردم و هواداری از نهضت به مناسبت های گوناگون شعر گفت و تصنیف ها سرود و کنسرت ها اجرا کرد و بار ها مورد تهدید و توبیخ و آزار قرار گرفت. پس از مدتی کشمکش سرانجام به اقامت در همدان مجبور شد و تا پایان عمر با انزوا و بیچارگی روزگار به سر برد تا اینکه در سال 1352 ه ق. بدرود حیات گفت و در جوار آرامگاه ابوعلی سینا مدفون گشت.
عارف شاعر برجسته ای نبود . زبان را خوب نمی دانست و به قاعده های زبان پایبند نبود اندیشه ای که به شعر او ژرفا بخشید در شعر او دیده نمی شود اما شور و ناله ای در سخن او هست که شعرش را در اعماق روح می نشاند و خواننده با شنیدن آن در می یابد که با دردمندترین سراینده ی عصر بیداری روبروست . آواز دلکش و استادی عارف در نوازندگی ارزش ترانه های میهنی او را دوچندان ساخته است . او که خود شاعر و موسیقیدان بود و صدای خوشی هم داشت ، تصنیف را با مهارت و امتیازی بارز برای بیان مقاصد و مضامین ملی به کار گرفت .
بند هایی از یک تصنیف او را که به آوارگی اش منجر شد ، با هم می خوانیم
گریه را به مستی بهانه کردم شکوه ها زدست زمانه کردم
آستین چو از چشم برگرفتم سیل خون به دامان روانه کردم
از چه روی چون ارغنون ننالم؟ از جفایت ای چرخ دون ننالم؟
چو نگریم از درد و چون ننالم دزد را چو محرم به خانه کردم
دلا خموشی چرا؟ چو خم نجوشی چرا؟
برون شد از پرده راز، تو پرده پوشی چرا؟
به یاد عارف
اثر استاد لطفی
و اجرای استاد شجریان
با شعری از ه.ا . سایه
بنشین به یادم شبی تر کن از اینِمی لبی
که یاد یاران خوش است
یاد آور این خسته را کاین مرغ پربسته را
یاد بهاران خوش است
مرغی که زد ناله ها در قفس هر نفس
عمری زد از خون دل نقش گل بر قفس یاد باد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
ای بلبلان چون در این چمن وقت گل رسد زین پاییز یاد آرید
چون بر دمد آن بهار خوش در کنار گل از ما نیز یاد آرید
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
عارف اگر در عشق خود جان خسته بر باد داد
بر بلبلان درس عاشقی خوش در این چمن یاد داد
داد،داد،عارف با داغ دل زاد
سده اخير را بنابه عللي مي توان دوره تحول فكري واجتماعي ايرانيان دانست؛ وقوع انقلاب مشروطيت ، پايان دوره سلطنت چندين ساله خاندان قاجار وظهوررضاشاه ، گسترش روابط با دنياي غرب و ازهمه مهمتر و تأثيرگذارتر ؛ ظهور پديده اي به نام رسانه هاي ارتباط جمعي بود و پيامد آن بروز تغييرات بنيادين درفرهنگ تغيير ذائقه فرهنگي شد دراين شرايط ممكن بود براثر برخي تندروي ها (به علت خود كم بيني، شيفتگي و اطاعت محض از فرهنگهاي بيگانه) يا كندروي ها(به علت تعصبات نابجا و پافشاري برسنتهاي به جاي مانده از گذشته) موسيقي سمت وسوي درستي نيابد و واقعيات اجتماع را ناديده بگيرد، اما در شرايطي اين چنين با همت و تلاش مرحوم داوودپيرنيا و عده اي از هنرمندان دلسوخته و به منظور حفظ ونگاهداشت موسيقي اصيل ايران، برنامه «گلها» در راديو شكل گرفت و از طريق اين رسانه تازه تأسيس
موسيقي هنري وفاخر ايراني به گوش شنوندگان رسيد۰
پيرنيا درسال۱۲۷۹ش درتهران متولد شد. تعليمات پدر (مرحوم حسن پيرنيا) كه از روشنفكران آن دوران بود براو بسيار مؤثر بود. تحصيلات ابتدايي را درمنزل ، نزد معلمان وقت فرا گرفت. سپس براي ادامه تحصيل وفراگيري دروس زبان و… واردمدرسه «سن لويي» شد. بعدها براي ادامه تحصيلات به سوئيس رفت و پس از فراغت از تحصيل دررشته حقوق ، به وطن مراجعت و در وزارت دادگستري مشغول خدمت شد۰
داوود پيرنيا، بنيانگذار ومؤسس كانون وكلا درايران بود. پس از انتقال از وزارت دادگستري به وزارت دارايي ، اقدام به تأسيس اداره آمار درايران كرد. پس از چندي به رياست كل نخست وزيري وسپس معاونت نخست وزيري منصوب شد۰
پيرنيا در زمان تحصيل علم حقوق درسوئيس ، نواختن پيانو را فراگرفت و با اصول و قواعد موسيقي كلاسيك آشنا شد. عشق به موسيقي اصيل و سنتي ايران، او را برآن داشت تا مشاغل دولتي را كنار بگذارد و باجديت هدف خود را دنبال كند و برنامه هاي ارزنده اي كه امروزه، چون گنجينه اي گرانبها (برنامه گلها) ازگذشته به يادگار مانده را از خود به جاي گذارد وموسيقي اصيل ايراني را نه تنها به مردم ايران بلكه به ساير ممالك معرفي كند. پيرنيا درمورد تأسيس برنامه «گلها» وعلاقه اش به موسيقي مي گويد: «از اوان كودكي ، علاقه بسياري به گل، بخصوص گل لاله داشتم. به خاطر دارم ، وقتي كه دبيرادبيات، تكليفي داد تا بر قطعه اي از «روسو» شاعر و نويسنده فرانسوي تفسيري بنويسم ، وقتي براي چندمين بار آن قطعه را خواندم ، از خانه همسايه آهنگي به گوشم رسيد كه ازنظر مفهوم با قطعه «روسو» شباهت داشت. رابطه آن شعر وآهنگ به اندازه اي مشغولم كردكه به خانه همسايه رفتم و پس از عذرخواهي اسم آن آهنگ را پرسيدم. گفتند: «تنهايي » كه يكي از آثار غيرمشهور «شوپن » است۰
بعدها اين انديشه به ذهن پيرنيا رسيد كه قطعات ضربي موسيقي ايراني هم دربرنامه گنجانده شود. باتوجه به اينكه ترانه ها و تصنيف هايي كه درآن زمان از راديو توليد وپخش مي شد ، اغلب اصيل و ناب نبودند، پيرنيا با كوشش فراوان توانست نظر مقامات سازمان «برنامه و بودجه » را به اهميت موضوع جلب كند و با اختصاص اعتباري، اقدام به تشكيل اركستري با شركت نوازندگان ، خوانندگان و آهنگسازان صاحب نام آن دوره كرد كه برنامه «گلهاي رنگارنگ » در سال ۱۳۳۴ حاصل آن بود؛ برنامه اي كه با قطعه اي ضربي و بدون كلام آغاز مي شد وبعد از آن قطعه اي به صورت ساز و آواز به اجرا درمي آمد و درپايان برنامه ، قطعه اي ضربي به صورت تصنيف توسط خواننده ، همراه با اركستر اجرامي شد۰
از سال ۱۳۳۹ ش به علت گسترش برنامه هاي راديو، برنامه «گلها» نيز گسترش و تنوع يافت و بيشتر اوقات در دوقسمت اجرا و پخش مي شد:۰
برنامه «گل هاي جاويدان» كه درآن يك يا دو ساز ، به همراهي صداي خواننده ، به اجراي برنامه مي پرداختند واشعار انتخابي آن اغلب از شاعران گذشته چون مولوي، سعدي و حافظ بود۰
برنامه «گلهاي رنگارنگ» ؛ كه اشعار آن بيشتر از شاعران معاصري همچون رهي معيري نواب صفا، شهريار ، معيني كرمانشاهي و… انتخاب مي شد۰
از ديگر برنامه هايي كه بعدها به برنامه «گلها» افزوده شد و به آن تنوع وگيرايي بخشيد، «برگ سبز» بود كه به ساز وآواز و شعرخواني اختصاص داشت ودرآغاز برنامه اين دو بيت شعر خوانده مي شد:۰
چشم بگشا كه جلوه دلدار
به تجلي است از دروديوار
اين تماشا چون بنگري گويي
ليس في الدار غيره ديار
وبرنامه بااين جمله پايان مي يافت:۰
«اين هم برگ سبزي بود، تحفه درويش ، علي نگهدارتان»
شاخه گل ، عنوان برنامه اي ۱۵دقيقه اي بود كه به معرفي يك شاعر و خواندن چندبيت از همان شاعر و سپس اجراي يكي از ترانه هاي «گل هاي رنگارنگ » مي پرداخت۰
آنچه باعث محبوبيت واستقبال مردم هنردوست از برنامه «گلها» شد، يكي شناخت عميق مرحوم پيرنيا از شعر، ادب و موسيقي ايران وعامل ديگر، دقت و وسواس او در انتخاب اشعار و قطعات موسيقي بود. بارها يك قطعه موسيقي را مي شنيد وقسمتهايي از آن را انتخاب و قسمت ديگررا حذف مي كرد. پس از انتخاب شعر، آنها را با موسيقي تلفيق كرده و نوارضبط شده را به دفعات مي شنيد و حتي براي كساني كه به ديدنش مي آمدند، پخش مي كرد واز نظرات افراد صاحب نظر بهره مي جست۰
پخش برنامه «گلها» از راديو، موجب تجديد چاپ مكرر ديوان هاي گوناگون شاعران گذشته ومعاصر ايران ، بالارفتن شناخت و آگاهي هرچه بيشترمردم نسبت به شعروادب فارسي و آشنايي مردم جهان با فرهنگ، هنر، شعروادب ايران زمين شد۰
بطورخلاصه حاصل كاربرنامه «گلها» عبارت است از :۰
ـ «گلهاي جاويدان» ۱۵۷ برنامه
ـ «گلهاي رنگارنگ »؛ ۵۸۱برنامه (اين برنامه از شماره ۱۰۰شروع شده و تعدادي از برنامه ها داراي شماره«الف» و «ب» است)۰
ـ «برگ سبز »؛ ۳۱۲برنامه
ـ «شاخه گل »؛ ۴۶۵ برنامه
ـ «گلهاي صحرايي »؛ ۶۲برنامه
ـ «گلهاي تازه » ؛ ۲۰۱برنامه
پس از درگذشت پيرنيا (درسال ۱۳۵۰ش) ، هنرمنداني كه درتهيه برنامه «گلها» نقش داشتند، هركدام به دنبال كار خود رفتند و اوضاع تغيير كرد. ديگران كوشيدند كه راه او را ادامه دهند، اما «گلها»ي آنان رنگ و بوي «گلهاي» پيرنيا را نداشت.
زماني كه پيرنيا دچار سكته قلبي ودربيمارستان بستري شده بود، دكتر معين افشار، دوست صميمي و با وفاي او، كه تا پايان دوره خدمت پيرنيا در راديو، با وي همكاري داشت، سبدي از گل برايش هديه آورد كه بر روي كارت همراه گل ها اين رباعي را نوشته بود:۰
تامهر درخشنده ومه تابان باد
عمرتو چون «گلها»ي تو جاويدان باد
چون آن همه شاخه هاي گل كزتوشكفت
پيوسته دلت شاد و لبت خندان باد
گردآوري: شكرالله رحيم خاني به نقل از روزنامه ايران
-----------------------------------------------------------------------
گلهای تازه برنامه ی شماره ی ۱۰۰ در دستگاه همایون
استاد جلیل شهناز تار
استاد شجریان آواز
استاد حسن کسایی نی
استاد جهانگیر ملک ضرب
در ادامه ی بررسی آثار اجتماعی و میهنی در زمینه ی موسیقی سنتی این بار تصنیف " ز من نگارم " را مرور می کنیم. این تصنیف که از ساخته های درویش خان است بر اوضاع و احوال سیاسی و اجتماعی آن زمان دلالت می کند 
تصنيف زيبا و شنيدني "زمن نگارم " با اجراي زیبا و فني استاد محمدرضا شجريان البته به همراه همایون بر روی شعري از ملك الشعراي بهار و موسيقي دلنشين و ستودني درويش خان را می شنويد ...
زمن نگارم ، تصنيفي زيبا و دلنشين در ماهور است ... اين تصنيف شنيدني در آلبوم " آهنگ وفا " توسط استاد شجريان خوانده شده است . نوازندگان اين تصنيف گروه " آوا " به سرپرستي محمد فيروزي ( بربط ) هستند . ساير نوازندگان : سعيد فرجپوري(كمانچه)-بهزاد فروهري(ني) - بهروز همتي (تار ) - جواد بطحائي ( سنتور ) و همايون شجريان ( تنبك و كمانچه آلتو ) مي باشند .
زمن نگارم ، حبيبم ، خبر ندارد ...
به حال زارم ، حبيبم ،نظر ندارد ...
خبر ندارم من ، از دل خود ، حبيبم
دل من از من ، حبيبم ، خبر ندارد ...
كجا رود دل ، عزيز من ، كه دلبرش نيست ...
كجا پرد مرغ ، حبيبم ، كه پر ندارد .
امان از اين عشق ، عزيز من آخ ، فغان از اين عشق ،
كه غير خون جگر ندارد
همه سياهي ، حبيبم ، همه تباهي...
مگر شب ما ، حبيبم ، سحر ندارد ؟
جز انتظار و جز استقامت ،
وطن علاج دگر ندارد ...
بهار مضطر ، حبيب من آخ ، ننال ديگر...
كه آه و زاري حبیبم اثر ندارد ...
ادبیات ایران از دیرباز تا به امروز همواره در خدمت جامعه و مردم بوده و در اوضاع نامناسب سیاسی و اجتماعی شاعران و نویسندگان را در کنار مردم و برای مردم نگه داشته است . با گاهی به تاریخ ادبیات ایران می بینیم که شاعران با سرودن شعر و نگارش منظومه ها سعی در بهبود اوضاع داشته اند. گروهی نیز با شکوه و شکایت و ابراز نا امیدی از بهبود اوضاع شرایط بد زمان را نشان داده اند.
از زمان مشروطه (که در ادبیات از آن به عنوان عصر بیداری یاد می شود ) به بعد این نوع از ادبیات به اوج خود رسید و در سایر هنر ها نیز نفوذ کرد . در این زمان عارف یکی از شاخص ترین چهره هاست که هم در حوزه ی شعر و ادبیات و هم در قلمرو موسیقی یکه تازی کرده و فریاد آزادی خواهی سر داده است و موسیقی ای از نوع اجتماعی بوجود آورده و با ساختن تصنیف های میهنی و اجتماعی خود را در کنار مردم قرار داده است.
در قبل از انقلاب اسلامی ایران و بعد از آن جناب استاد شجریا ن این راه را ادامه داده اند و با همکاری دیگران کارهای بسیار زیبایی بوجود آورده اند. من در این پست و پست های آینده قصد دارم تعدادی از این آثار را معرفی کنم.
تصنیف "دیده بی خواب" را از کاست در خیال می توان یکی از نمونه های عالی در این زمینه معرفی کرد که استاد مجید درخشانی بر روی غزلی از جناب سعدی آن را ساخته اند و استاد شجریان با اجرای خود آن را به کمال رسانده اند.
نوازندگان:
عبدالنقی افشارنیا نی
درویش رضا منظمی کمانچه
بیژن کامکار دف
پشنگ کامکار سنتور
ارسلان کامکار بربط
ارژنگ کامکار تنبک
مجید درخشانی تار و بمتار
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابی چه خیالها گذر کرد و گذر نکرد خوابی
به چه دیر ماندی ای صبح که جان من برآمد بزه کردی و نکردند موذنان ثوابی
نفس خروس بگرفت که نوبتی بخواند همه بلبلان بمردند و نماند جز غرابی
نفحات صبح دانی ز چه روی دوست دارم که به روی دوست ماند که برافکند نقابی
سرم از خدای خواهد که به پایش اندرافتد که در آب مرده بهتر که در آرزوی آبی
دل من نه مرد آنست که با غمش برآید مگسی کجا تواند که بیفکند عقابی
نه چنان گناهکارم که به دشمنم سپاری تو به دست خویش فرمای اگرم کنی عذابی
دل همچو سنگت ای دوست به آب چشم سعدی عجبست اگر نگردد که بگردد آسیابی
برو ای گدای مسکین و دری دگر طلب کن که هزار بار گفتی و نیامدت جوابی
ادامه مطلب

محمدرضا لطفي پيش و بيش از آن كه نوازنده و آهنگسازي چيرهدست باشد، پيري است راهنما و مرشدي قديم. بيش از بيست سال از ايران دور بود و سرانجام در واپسين روزهاي سال 84 به ايران بازگشت و بازگشت او، رخدادي پرسروصدا بود.
او خود هرگز اهل جنجال نبوده و نيست، اهل كنج صبوري گرفتن و گوشه عزلت گزيدن هم نيست و پس از سالها با كوهي از تجربه بازگشته است تا دوباره به آموختن شاگردان بپردازد و... آواي شيدا اين روزها هر روز شلوغ است و گاه پاتوق آنها كه ميخواهند حرف تازهاي از موسيقي بشنوند. ماه گذشته در يك روز سهشنبه به دانشگاه هنر رفت تا در تالار فارابي و در حضور خيل دانشجويان و علاقهمندان موسيقي ايراني سخن بگويد. سخنراني او بسيار مورد استقبال قرار گرفت و مشتاقانه به پرسشهاي دانشجويان پاسخ گفت. شايد بتوان گفت در اين متن، بخشي از مانيفست لطفي در زمينه آموزش و پيوند اجزاي موسيقي ايراني كه شكل ويراسته آن سخنراني است نهفته باشد.
هنگامي كه ما از ملتي يا كشوري واحد سخن ميگوييم، در اصل از حفظ تماميت ارضي و جغرافيايي، حفظ و حراست ذخائر كشور، و نگاهداري از هنر و فرهنگ مرز وبومي كه ميراث تاريخي و قومي ما است، سخن به ميان آوردهايم.
امروزه وقتي از اروپاي واحد يا آمريكاي واحد با (بيش از 50 ايالت) صحبت ميكنيم، منظور ما دربرگرفتن منافع همه آحاد كشور و رعايت تمامي يك ملت در همه وجوه آن است.
ايران به عنوان يكي از بزرگترين كشورهاي منطقه نيز كه دربرگيرنده گروههاي قومي نژاد آريايي به شمار ميآيد، نميتواند بيرون از تعريف داده شده بالا باشد. با اين تفاوت كه درجه رشد تاريخي هر يك از اين كشورها با يكديگر، بنا به دلايل مختلف متفاوت و سطح رشد هر يك، تابعي از عوامل گوناگون است.
اختلاف سطح رشد استانهاي گوناگون ايران در بعضي از بخشها چنان است كه تفاوتهاي فرهنگي عمدهاي را پديد آورده است. اين تابعيت رشد كه مبتني بر اقتصاد و شرايط جغرافيايي و حوادث تاريخي و پارهاي فاكتورهاي ديگر ميشود، تفاوت فاحشي را بين ما ملت ايران بوجود آورده است. امروز با گذشت هزاران سال براي هر يك از استانهاي ما سنتي، آئيني، پيشينهاي، گويشي، زباني، فرهنگي و هنري و در بعضي از مناطق مذهبي و اعتقادي وجود دارد كه مردم اين مناطق از آن پاسداري ميكنند و اين پاسداري كه تابعي از دريافتهاي هر استان به شمار ميآيد، مسلما حق طبيعي مردماني است كه در آن زندگي ميكنند. اگر بخواهيم براي همه اين استانها يك مشخصه بارز را در نظر بگيريم، بايد بگوييم حفظ تماميت ارضي بزرگترين دستاورد مردم غيور و سلحشور ايران است.
سوال اين است: آيا حفظ تماميت ارضي ايران، بدون اعتقاد به ملت يعني مذهب، آئين، زبان، تفكر، هنر، فرهنگ و عرفان امكانپذير است؟ و آيا رعايت و احترام به يكديگر؛ در يك كلمه بدون همدلي و همفكري مشترك و شور و مشورت وجود خواهد داشت؟ مسلما خير.
امروز اگر تازه اروپا ميرود تا رسما واحد شود، بدين خاطر است كه از تمامي اين محسنات مشترك برخوردار است و همه كشورهاي اروپايي در فاصله كمتر از 50 سال با كمك نيروهاي مولد، اين كشورها و كمك مستقيم كشورهاي مرفهتر، همگي در صنعتي شدن و بعدها در تعاريف علمي و هنري و حتي فرهنگي به همگوني رسيدند كه اين عامل خود وحدت اقتصادي و سياسي و هنري و فرهنگي و حتي وحدت مذهبي تمامي كشورهاي قاره اروپا را رقم زده است.
رسيدن به وحدت ملي تابعي از درجه رشد و دريافت درست مردمي است كه در يك پهنه جغرافيايي خاص زندگي ميكنند و با يكديگر در هارموني هستند. اولين دستاورد اين هارموني، دوستي و صلحي است كه ميان آنها رخ ميدهد و اجازه نميدهد تا به خاطر تفاوتهايشان، درگيري خصمانهاي رخ دهد و علاوه بر آن خرد جمعي و رهبري مركزي و شركت مستقيم آنها در اين رهبري نميگذارد روابط مردم مسلحانه شود.
در اين هارموني چند عامل مهم وجود دارد؛ وحدت مذهبي كه بر پايه احترام متقابل اعتقادات شكل ميگيرد، فرهنگ و هنر و احترام گذاشتن به هر يك از آنها را ميتوان بارزترين و پررنگترين آنها دانست.
اگرچه مذهب رسمي ما شيعه است، اما احترام به اهل تسنن، ارامنه، يهوديان، آسوريان، زرتشتيان، سلسلههاي مختلف عرفاني و همه و همه، عوامل مهم وحدت ملي ما و حفظ تماميت ارضي ما محسوب شده و ميشود. اينكه تركمنها، بلوچها و گيلانيها، مازندرانيها، فارسها متفاوتند، نبايد بگذارد كه وحدت عمل ما تضعيف شود.
اينكه هنر هر يك در چارچوب اعتقادات مليشان گوناگون است، نبايد بگذارد كه اكثريت، حقوق آنها را خداي ناكرده ضايع كند. اينكه زبان بعضي از استانها متفاوت است نبايد رنجشي براي ما مركزنشينها پديد آورد، اينكه رنگ مردم بعضي از استانهاي ما تيرهتر از گيلانيهاست نبايد باعث تقابل مردم اين مرز و بوم شود، اينكه در مذهب رسمي ما بنا به سنت جهان انسان در بعضي از عرصههاي فرهنگي و هنري متفاوت ارزيابي و تبيين ديني، فلسفي ميشود، نبايد گذاشت كه مراسم زار بندرعباس تعطيل شود. ميخواهم بگويم كه ما، در چارچوب تاريخ كشورمان هميشه با هم متفاوت بودهايم. اما عشق به هنر و فرهنگ ايران به وحدت كمك شاياني كرده است. بين ما تقابلي نبوده و نبايد باشد. در يك جمله كوتاه، ما تنها در همين تماميت ارضي متفاوت بودهايم و همين تفاوت است كه هنر و فرهنگ ايران را چنين رنگين، غني، پرمحتوا و زيبا كرده است.
برايتان مثال ميزنم، نگاه كنيد به فرش ايران و گليمهاي زيباي آن. فرش تبريز، اصفهان، كرمان، قم، بيرجند، سبزوار، كردستان، بلوچستان، همه اين نمونهها، بخاطر سليقه هنري و فرهنگي و گاهي حتي سليقه مذهبي و عرفاني با هم بسيار متفاوتند، اما ما با فرهنگهاي گوناگون آنها را خريداري و خانههايمان را فرش ميكنيم.
اگر چنين است پس چرا در عرصههاي ديگر هنري، گاهي تنگنظر، بحرانزده و نگران ميشويم و در يك كلمه، ميترسيم. از شروع انقلاب 57 قرار بود ملت ما با وحدت كلمه و با وجود همه تفاوتهايشان كه در اين مقدمه قيد شد، كشور را بسازند. در سال اول انقلاب مگر ما براي موسيقي جدي (از همه دست) منعي داشتيم. راديو از همه نوع موسيقي خوب با كيفيت استفاده ميكرد. حتي <راديو دريا> موسيقي پاپ خوب هم پخش مي كرد. مگر نه اين است كه فرهاد، خواننده معروف و متعهد پاپ، بر پايه شعري از شادروان سياوش كسرائي كه درباره پيامبر اسلام محمد رسولا... سروده بود، به آن زيبايي نخواند، آيا كسي در حكومت آن را منع كرد. حتي صداي خانمهايي كه در روند موسيقي از احترام هنري بيشتري برخوردار بودند، ممنوع شد.
شعار انقلاب، سازندگي، وحدت عمل، مهرباني، صلح و دوستي و عدالت اجتماعي بود و بر اين اساس ميرفت تا ايران به موقعيت شكوفاتري دست يابد. رابطه با كيفيت ميان آدميان در خيابانها و دانشگاهها در جريان بود و اين اولين تقابل فكر با فكر و احساس با احساس بود اگرچه در بعضي از عرصهها درگيريهايي بود اما صبوري و تحمل نظر ديگران به خصومت كشيده نميشد. متاسفانه بنا به دلايل زياد كه بحث آن در اين مجلس لزومي ندارد و موضوع من در اين گفتوگو نيست، همه چيز به رودخانههايي رفت كه انتهايش به درياي معرفت ختم نميشد، در نتيجه آب زندگي در زمينهاي باير فرو نشست و شريان زنده زندگي را در بعضي از عرصهها دستخوش غم و اندوه زيادي كرد.
اينكه من ميگويم فرهنگها ميتوانند در يك كشور متفاوت باشند اما منجر به تخاصم يا رويارويي نشود، به بيراهه نرفتهام. ايران كشوري است پرنگار، زيبا و هر بخش از اين كشور با توجه به ساختار اصلي آن با ديگر بخشها تفاوتهايي دارند. حال بايد ديد چگونه بايد آن را تعريف كرد كه پايهريزي براي آن آسان و تداومش رسيدن به ديالوگ غيرخصمانه و اصولي باشد كه حاصل آن بالطبع رشد كشور خواهد بود و بر اين اساس حكومت يا حداقل بخش عمدهاي از حكومت و دولت بايد بدان سمت در حركت باشند.
ابتدا بايد بتوانيم با اين مقدمه اين تعريف را در مورد استان بپذيريم كه: هر يك از استانهاي ايران با حفظ تماميت ارضي، احترام به مذهب شيعه و فرهنگ اكثريت بايد بتوانند هنر و فرهنگ خودشان را حفظ و حراست كنند. هر يك از افراد استانها به عنوان يك شهروند ايراني بايد بتوانند به حفظ ميراث ايران زمين از هنر و فرهنگ و سنتهايشان دفاع و از آن نيز حراست كنند. انسان ابتدا از خانوادهاش بايد دفاع كند و بعد فاميل، ده، قصبه، شهر و كشورش. نميشود از كشور دفاع كرد در حالي كه خانواده امنيت اجتماعي ندارد و فقر با سطح نابرابرش در ايالتهاي دورافتاده از مركز غوغا ميكند.
بايد بلوچي، سيستاني، خراساني، شيرازي و گيلاني باشند تا ايراني نمايان شود: يعني همه آحاد ملت.
اما در اين تعريف چه مشكلي پديد ميآيد؟ اولين مشكل تفاوت سنتها،آئينها، زبان و حتي مذهب و سلسلههاي عرفاني و سازمانيافتگي انديشهها و نحوه برخورد آنها به جهان عيني است، كه از طريق ذهنيت تاريخي تجزيه و تحليل ميشود و همانگونه كه يادآور شديم تابعي است از تاريخ و سطح رشد هر منطقه. براي مثال در بلوچستان يا كردستان، موسيقي به عنوان بزرگترين دستاورد تاريخ انسان منع مذهبي ندارد و اين موسيقي در فرهنگ نهادي اين دو قوم با روح و روان انسانها تنيده شده و كسي ياراي نفي آن را ندارد و امروزه نيز آنها به اين دليل از موسيقيشان بيشتر از حاشيه كوير استفاده ميكنند. در اينجا، خط بطلان كشيدن و جلوگيري و سدكردن آن به هر دليل ابتدا، تماميت ارضي، آنگاه تقابل فرهنگي و خصومت قومي را بهدنبال ميآورد چنانكه تاكنون تاحدودي به وجود آورده است. اين مثال درست مانند آن است كه ما بگوييم فارسهاي حاشيه كوير به جاي لباس سفيد ضد نور و گرماي زياد از پارچههاي مشكي استفاده كنند. اين دستور از مركز بدين معني است كه مردم همه ميتوانند به خاطر گرما از دست بروند. اينكه باز اشاره كردم كه جغرافيا و سنت، تابعي از اقليم و مختصات ما است به همين دليل است.
مثال ديگري ميزنم. در كردستان ساليان دراز است كه موسيقي خانقاهي وجود دارد و اين نوع موسيقي به صورت رسمي در تكيهها و گاهي به صورت خصوصي در منازلي خاص به اجرا در ميآيد. در مذهب شيعه بنا به سنت و دستورات ديني اين سنت شنيداري چندان معمول نيست. اگر در بعضي از اين فرقهها سازي زده ميشود بسيار خصوصي است. اين سنت طي نزديك به 400 سال جا افتاده و تاكنون هم نه پيران طريقت و نه دراويش با آن مشكل چنداني نداشتهاند و در غايت به مثنوي خواني و گاهي غزل خواني عرفاني اكتفا ميكردند. حال ما ميآييم و سنت دراويش مثلا كردستان يا تركمنستان ايران را تعطيل كنيم و نميگذاريم گروهي از مردم اين ايالتهاي بزرگ ايران مراسمشان را تداوم بخشند. اين اولين قدم در تعدي به حقوق تاريخي ملت ايران است كه مسلما منجر به نفاق، ازبين رفتن وحدت كلمه ميشود .گيلانيها در مراتع برنج به هنگام شاليكاري ميخوانند و با آن لباسهاي رنگي خاص كه يا لباس ملي آنها است به توليد كشور كمك ميكنند.
حال اگر ما بياييم و بنا به هر دليلي جلوي اين سنت را سد كنيم نتيجهاش مسلما صلح و دوستي بين مردم ايالتهاي ما را تقويت نميكند. بلكه شرايط نابودي آن را فراهم ميسازد. من تلاش ميكنم كه بگويم ما كشوري هستيم مانند يك پارچه رنگين زيبا كه دست خداوندي تكههاي ما را بهم دوخته است. اگرچه چهل تكه هستيم در يك هارموني بينظير جلوه كردهايم و تاكنون با سختيها، ستيزها، تعديهاي بيگانگان چه مغولها، تيموريان، افغانها و [در دوران مدرن] آلمانها، انگليسيها، روسها و حتي در مراحلي عربها و عراقيها جنگيدهايم و از تماميت ارضي ايران دفاع كردهايم. من ميگويم اگر همه ملت را به دفاع از ايران فراميخوانيم بايد در سود و زيان و احترام به آنها نيز آنها را شركت دهيم. ما نميتوانيم شركت سهامي درست كنيم كه تنها در زيان در آن باشيم اما در سود كنار زده شويم. منظور من تنها سود مادي نيست بلكه سود هنري و فرهنگي و احترام گذاردن به آن است. اگر همه جوانان ما به سربازي احضار ميشوند پس در سازندگي نيز بايد همه شركت داشته باشند. اگر بگوييم ارامنه نبايد در اين سازندگي شركت كنند، پس بايد به سربازي هم احضار نشوند. اين موضوعبراي كردها و بلوچها، خوزستانيها و غيره نيز صدق ميكند. دفاع از هنر و فرهنگ هر ايالتي به جرات ميتواند جانمايه اتصال و وحدت مردم ايران زمين باشد كه من به عنوان يك هنرمند موسيقي نواز متعهد، آرزومند آن هستم.
با اين مقدمه است كه ما ميتوانيم وارد تقسيمبندي موسيقيهاي ايالتي شويم و اين بدان معنا است كه احترام به ارزشهاي مردم همه ايالتها، تابع سنتهاي قومي است و عدم دخالت مركز. در هر استاني موجب توليد برنامه هنري و فرهنگي تحت نظر متخصصان خواهد شد و اگر اين را بر برنامه و بودجه استاني براي اين منظور در نظر گرفته شود و مركز نيز براي كمبودها، بودجهاي كشوري تعيين كند، هنر و فرهنگ نيز احتياج به حمايت مركزي دارد برپايه استقلال استاني كه تابعي است از قانون اساسي كشور به رشد و بالندگي خواهد رسيد. با اين توضيح پس هر ايالتي مانند ايالتهاي فارس ميتواند همان تقسيماتي را داشته باشد كه ما در مركز داريم كه اهم آنها عبارتند از:
1-موسيقي دستگاهي رسمي 2- موسيقي شهري كه تابع سنت هنري و فرهنگي در هر ايالت و شهر ميشود. 3- موسيقي حاشيهاي 4- موسيقي ده و روستا 5- موسيقي مذهبي 6- موسيقي خانقاهي 7- موسيقي آييني 8- موسيقي زهي - 9- موسيقي بزمي 10- موسيقي روز و پاپ ايراني و منطقهاي. هر استاني موسيقي رسمي كشوري دارد مانند زبان فارسي كه همه ايرانيان در مدارس آن را فرا ميگيرند. و اين مساله باعث پيوند همه ملتها مي شود. موسيقي رسمي، موسيقي دستگاهي رديف شدهاي است كه ريشه در تاريخ قومي همه ملتايران بخصوص فارسها دارد. موسيقي رسمي دوم، موسيقي رسمي مردم گيلان است كه تابعي است از زبان و گويش گيلاني، يا در كردستان زبان كردي. اگر فرض را بر اين بگذاريم كه گيلان خود يك استان مستقل است مانند يك كشور (گفتم فرضا) اين استان مسلما يك زبان رسمي كشور دارد پس يك موسيقي رسمي كشوري هم بايد داشته باشد كه اروپاييها بدان موسيقي كلاسيك ميگويند و اين موسيقي در همه كشورهايشان با مكاتب مختلف در جريان است. حال در آلمان در موسيقي بتهوون جلوهگر ميشود، در فرانسه دبوسي و راول، در ايتاليا وردي و پالسترينا و ويوالدي و در آمريكا دورژاك و استراوينسكي و ارون كوپلند و شوئنبرگ.
پس از اين موسيقي رسمي كشوري گيلانيها يك زبان رسمي براي خودشان دارند كه زبان مادريشان است و مسلما بخاطر گويش زباني و مخرجهاي صوتيشان يك <موسيقي رسمي گيلان> هم دارند با سازهاي متفاوت و نحوه اجرا و زيباشناسي متفاوت. در گيلان نيز مانند موسيقي رسمي ما، موسيقي شهري - قصبهاي و روستايي (مانند فارسها) نيز وجود دارد. جالب اينجا است كه اين قوم مانند مكاتبهنري فارس، شيوههاي گوناگوني هم دارند مانند مكتب موسيقي گيلان بخش ديلمان. اگرچه هنوز اين استانها صورتبندي تعريف شدهاي را رقم نزدهاند اما به صورت شفاهي و تاريخي، خود مردم اين ديار تفكيكهايي براي آن قائلند. مانند موسيقي حاشيهدرياي خزر يا كوهپايههاي گيلان.
هريك از اين استانها نيز موسيقي مذهبي، آييني، رقصهاي روستايي و شهري داشته و اگرچه لباسشان براي ما فارسها و بقيه استانها يك شكل و يكرنگ به نظر ميآيد اما در واقع اينگونه نيست. آنها در اين زمينه تقسيمبندي خودشان را دارند و از طريق لهجه، نوع لباس پوشيدن و موسيقيشان خيلي سريع قابل شناسايي هستند.
ديگر استانهاي غيرفارس ايران نيز تابع همين موضوع هستند. حال ما فارسها كه در اكثريت هستيم و حكومت مركزي و اكثريت در دست ما است چه بايد بكنيم؟ نحوه برخورد ما ميتواند دربرگيرنده نكات زير باشد:
1-احترام گذاشتن به آنها 2- در نظر گرفتن بودجه كشوري براي رشد آنها در زمينه فرهنگ و هنر رسميشان البته در درجه اول و حمايت و كمك به آنها براي احياي زبان، فرهنگ و هنر قومي استاني آنها 3- سازماندهي و رابطهدرست حكومت مركزي با آنها و بالعكس. 4- دادن سرويس عمومي براي رشد فرهنگي به آنها از طريق برنامههاي راديويي و تلويزيوني (يعني راديو و تلويزيون بايد برنامهاي مستقل براي استان هاي ايران تهيه كند كه مردم استانهاي مقيم تهران ميتوانند در اين زمينه كمك شاياني به اين امر بكنند. خود مردم گيلان هم بايد راديو و تلويزيون خودشان را داشته و برپايه سنت و رشد تاريخيشان برنامههاي ويژهاي را طراحي كنند تا اين برنامهها در چارچوب قانون اساسي و رعايت حقوقي از شبكههاي استاني پخش شود.)
مسلما هيچ برنامه استاني نبايد در جهتي باشد كه نزديكي ما و آنها را با فرهنگ و هنر ايران زمين به عنوان يك كشور بهم بريزد و گلوباليزم كشوري و در آينده، منطقهاي و به دنبالش جهاني را مخدوش و سد كند. اينگونه هر جزء هنر و فرهنگ و انديشه ايراني ميتواند با فرهنگ جهاني (منظورم تنها فرهنگ اروپايي و آمريكايي نيست يعني آمريكاي لاتين، چين، روسي، آفريقايي، ژاپني) در ارتباط باشد.
دنياي امروز دنياي گلوبال است. اما به قول ژاك سران بلژيك خطاب به فرانسه، منظور از اروپاي واحد، دنباله روي بيقيد و شرط از فرانسه نيست. يا به قول ژاك شيراك، رهبر فرانسه هدف از گلوباليزم، دنباله روي از سياستهاي آمريكا نيست. بدين ترتيب بايد هر تصميم گيري كه رشد كشور را بهدنبال ميآورد تابعي از ورودي و خروجيهايي باشد كه منافع ملي هر كشوري را در چارچوب منافع جهاني تامين كند. متاسفانه وقتي حكومتها صرفا مركزي ميشوند و رابطه گلوبال خود را در كشور با استانها و به دنبالش با منطقه و قاره و جهان از دست ميدهند، با شكست بزرگي روبرو ميشوند و وحدت عمل و نظر را از دست ميدهند.
من ميخواهم [يا سعي دارم] بگويم: ما در برخورد با موسيقي و هنرهاي استاني در اين 28 سال خيلي ضعيف بودهايم. بايد تعريف درستي براي همه انواع موسيقي داشته باشيم و بايد اين تعاريف تدوين و در اختيار جامعه موسيقي گذارده شود. خستگي كه امروزه پيش آمده به خاطر نداشتن تعاريف علمي درست در عرصه موسيقي است. امروز ما نه از موسيقي رسمي، استاني، روستايي، بومي، آييني، سنتي، مدرن، التقاطي، روز و پاپ، خانقاهي، عرفاني، روحاني، مذهبي، رديفي، دستگاهي و ... تعريف درستي داريم و نه درصدد هستيم به تعريفي نسبتا درست برسيم. به همين خاطر نه حكومت تكليفش روشن است و نه موسيقي دانان و نه جامعه.
در تداوم نبود اين تعريفها، دانشكدههاي موسيقي و هنر مانند قارچ در هر كوي و برزن و دهات و قصبهها داير شده و اكثرا هم نميدانند كه دارند چه ميكنند. امروزه بيشتر استانداردهاي دانشكدهها و مراكز علمي هنر سطحشان به هم ريخته. اكثر كشورهاي پيشرفته كه سيستم دانشگاهي متعلق به آنها است، با مداركي كه در ايران صادر مي شود مشكل دارند. اكثر ليسانسهها در خارج بايد دوباره در سال دوم بنشينند و ليسانس دوباره بگيرند. اين بهم ريختگي و نبود مسووليت و توجه به تخصصها در عرصههاي علمي و هنري كيفيتها را به شدت پايين آورده است.
28 سال از سال 57 ميگذرد و ما امروزه ميخواهيم با دنياي بينالملل يعني جهان پيوسته در سرمايه و تا حدودي در تكنولوژي و هنر و فرهنگ به گفتوگو بنشينيم. تا دير نشده همه با هم بايد تلاش كنيم نداشتن سيستم در جايي كه همه دنياي صنعتي از آن به عنوان بزرگترين دستاورد انرژي و ذخيره كردن نيروها و جهتيابي حرفه سخن ميگويند ما نبايد خودمان را درگير ندانم كاري كنيم. اين كشور متعلق به همه ما است. ايران را بايد ساخت، بايد انتقاد پذير بود و نبايد ترسيد. ترس يعني از دست دادن نفس مطمئنه. دانشجويان ما بايد نيروي فعال علم و هنر باشند.
احترام به استاد كه ما شرقيها مدعي آن بوديم نبايد فراموش شود اين شرق است كه سنت احترام به پير و بزرگتر، استاد و آموزگاران رسيده را تا به امروز با فرهنگ خود حمل كرده است. سره و ناسره را بر مدار علم، منطق، و فكر بايد تشخيص داد. ميدانم تعدادي مدرس كم سواد در شريانهاي آموزشي به ناچار و به ضرورت در اين 28 سال بر پيكره آموزش عالي دميده شدهاند كه بايد با احترام و حفظ حقوق مادي و انسانيشان يا در حاشيه قرار گيرند و يا با ارزشيابي مجدد به موسسات ديگري انتقال يابند، يا بازخريد و بازنشست شوند. اما با اين هرج و مرج آموزش عالي و دادن دكتراي معادل و افتخاري نميشود در جهان عظيم سرمايهوارد شد. من با اميد به رشد، آينده، استقلال و هارموني در ايران بزرگ، منطقه و جهان به كشورم برگشتهام و اميدوارم با ياري و همكاري ديگر موسيقيدانان متعهد، راه جوانان براي رسيدن به تعالي هموارتر شود. ميدان كار دشوار است، اما بايد تلاش كرد.
منبع : اعتماد ملی
ببین در آیینه ی جام نقشبندی غیب که کس به یاد ندارد چنین عجب زَمَنی
هر چی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید که چه عنوانی برای این مطلب بنویسم.من در این فرصت قصد دارم رفتار دوگانه ی "تلویزیون" را در قبال هنر مورد نقد قرار دهم البته من خود را در مقام یک بیننده قرار می دهم نه یک کارشناس که من , خود را در آن مقام نمی بینم.
صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا به کجا
البته قصد من وارد شدن به سیاست و به قولی حرف های سیاسی زدن نیست اما خوب من هم مثل همه ی علاقه مندان به موسیقی سنتی باید وظیفه ی خودم را انجام دهم.
همه ی شما در تلویزیون به وفور برنامه های نقد سینما یا نقد فیلم های سریال یا طنز را دیده اید . تقریباً هر شبکه ؛ یک برنامه ی نقد یا مثل آن را در فهرست برنامه های خود گنجانده است هر چند که بعضی از شبکه های سیما دو یا چند برنامه ی نقد و بررسی دارند.به طور مثال چند برنامه را نام می برم :
سینما 1 و شما و سیما از شبکه ی یک
سینمای حرفه ای و نقد دو از شبکه ی دو
طنز 3 از شبکه ی سه
سینما 4 و سینما ماوراء و نقد 4 و سینمای صامت از شبکه ی چهار
نقد و بررسی سریال های پخش شده از شبکه ی پنج
می بینیم که تراکم این برنامه ها در بعضی از شبکه ها ( شبکه ی 4 ) حتی به چهار هم می رسد اما در اینجا این سوال پیش می آید که چند برنامه برای بررسی آثار موسیقی کشور تهیه شده است؟
خوب هم سینما و هم موسیقی از شاخه های هنر هستند هر چند که موسیقی سنتی به فرهنگ ما و به گفته ای دیگر به هویت ملی ما مربوط می شود؛ اما این انصاف است؟
بنابراین ما باید شاهد رشد و پیشرفت سینما در کشور باشیم و همچنان رکود موسیقی سنتی و دور شدن جوانان از آن را ببینیم. پس می توان گفت در کنار همه ی مسائل ؛ این مسئله هم یکی از مشکلات موسیقی در کشور است که هنوز آن را مانند هنر های دیگر نپذیرفته اند.
آنچه نی می گوید اندر زیر و بم فاش اگر گویم , جهان بر هم زنم
تاریخچه مختصری از نی و ساز های بادی
کامل ترین و ظریف ترین آلات مسیقی صدای انسان است و موثر ترین لحن ها در موسیقی , نوایی ست که از حنجره شخص خوش آواز بر آید. علمای ساز شناسی احتمال می دهند که نخستین باری که بشر خواست نغمه هایی را که به اقتضای حالات مختلف خود از حنجره در می آورد, تقلید کند , به اختراع انواع نای دست یافت. نوای نی بیش از صدای ساز های زهی به صدای انسان شباهت دارد و لذا به طبیعت نزدیک تر است . از این لحاظ این ساز و ساز های مشابه آن از هزاران سال پیش مورد علاقه ی ملل باستان بوده و اخبار و روایات فراوانی در باره ی آن گفته شده است , از جمله اینکه گفته اند حضرت موسی از هواداران نوازندگان نای بوده و مولانا از نوازندگان معتبر این ساز به شمار می آمده است.همچنین گفته شده که نواختن نی در اسلام تحریم نشده و نوای آن را برای علاج بیماری های روحی مفید و موثر می دانسته اند.
شاید قدیمی ترین مدرک برای موجودیت سازهای بادی , زمان هخامنشیان باشد. در عهد هخامنشیان سه نوع موسیقی معمول بوده است , موسیقی بزمی , موسیقی مذهبی و موسیقی رزمی و همچنین در رقصها (چه بزمی و چه مذهبی)سرود خواندن نیز معمول بوده است و در پایکوبی های بزمی ساز هایی مانند : نای و سرنای و چغانه و طبل به کار می رفته است.
« ژوستن» تاریخ نویس رومی نوشته است : پارت ها به شرب شراب نیز مهتاد بودند و در مجالس جشن و سرور به حد وفور شراب می نوشیدند , آلات موسیقی آنان عبارت بود از : نای , نی لبک , طبل و دهل.
در کتاب « درر التیجان فی تاریخ اشکان » تالیف محمد حسن خان اعتمادالسلطنه , آمده است که سلاطین اشکانی و ارکان دولت و اعیان و بزرگان آن قوم به ساز و آواز و رقص و طرب کمال میل را داشته اند و آلات طرب آنها نی , طبل کوچک و یک قسم سر نای بوده است مرسوم به سام بوکا.
شعرا و نی
شعرا و عارفان در آثار خود به وفور در باره ی نی و تأثیر آن در روان انسان سخن گفته اند.
نی نامه ی مولانا نمونه ی بارز آن است:
بشنو از نی چون حکایت می کند
از جدایی ها شکایت می کند
کز نیستان تا مرا ببریده اند
در نفیرم مرد و زن نالیده اند
سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
تا بگویم شرح درد اشتیاق
هر كسی كو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش
من به هر جمعیتی نالان شدم
جفت بد حالان و خوشحالان شدم
هر كسی از ظن خود شد یار من
و ز درون من نجست اسرار من
سرّ من از ناله من دور نیست
لیك چشم و گوش را آن نور نیست
تن ز جان و جان ز تن مستور نیست
لیك كس را دید جان دستور نیست
آتش است این بانگ نای و نیست باد
هر كه این آتش ندارد نیست باد
آتش عشقست کاندر نی فتاد
جوشش عشقست کاندر می فتاد
نی حریف هرکه از یاری برید
پرده هایش پرده های ما درید
همچو نی زهری و تریاقی که دید
همچو نی دمساز و مشتاقی که دید
نی حدیث راه پر خون می کند
قصه های عشق مجنون می کند
محرم این هوش جز بیهوش نیست
مر زبان را مشتری جز گوش نیست
در غم ما روزها بیگاه شد
روزها با سوزها همراه شد
روزها گر رفت گو رو باک نیست
تو بمان ای آنکه چون تو پاک نیست
هر که جز ماهی ز آبش سیر شد
هرکه بی روزیست روزش دیر شد
در نیابد حال پخته هیچ خام
پس سخن کوتاه باید والسلام
بند بگسل باش آزاد ای پسر
چند باشی بند سیم و بند زر
گر بریزی بحر را در کوزه ای
چند گنجد قسمت یک روزه ای
کوزه چشم حریصان پر نشد
تا صدف قانع نشد پر د’ر نشد
هر که را جامه ز عشقی چاک شد
او ز حرص و عیب کلی پاک شد
شاد باش ای عشق خوش سودای ما
ای طبیب جمله علتهای ما
ای دوای نخوت و ناموس ما
ای تو افلاطون و جالینوس ما
جسم خاک از عشق بر افلاک شد
کوه در رقص آمد و چالاک شد
عشق جان طور آمد عاشقا
طور مست و خر موسی صاعقا
با لب دمساز خود گر جفتمی
همچو نی من گفتنیها گفتمی
هر که او از هم زبانی شد جدا
بی زبان شد گرچه دارد صد نوا
چونکه گل رفت و گلستان درگذشت
نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
جمله معشوقست و عاشق پرده ای
زنده معشوقست و عاشق مرده ای
چون نباشد عشق را پروای او
او چو مرغی ماند بی پروای او
من چگونه هوش دارم پیش و پس
چون نباشد نور یارم پیش و پس
عشق خواهد کین سخن بیرون بود
آینه غماز نبود چون بود
آینت دانی چرا غماز نیست
زانکه زنگار از رخش ممتاز نیست
منوچهری دامغانی با مطلع : توگفتی نای رویین هر زمانی به گوش اندر دمیدی یک دمیدن
حافظ با مطلع : گوشم همه بر قول نی و چنگ است چشمم همه بر لعل لب و گردش جام است
معزی (شاعر قرن پنجم و اوایل قرن ششم)
مسعود سعد سلمان
سنایی
سعدی
شاهنامه ی فردوسی
امیرخسرو دهلوی
صائب تبریزی
اقبال لاهوری
مجذوب تبریزی(شاعر قرن یازدهم هجری) با شعر معروف :
یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد
شعله تا مشغول کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد
نی به آتش گفت کاین آشوب چیست مر تورا زین سوختن مطلوب چیست
گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم
زان که می گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود
با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می ساختی هر نو بهار
مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
شیخ فریدالدین عطار نیشابوری در مثنوی خسرونامه به توصیف جشن خسرو از ارغنون و چنگ و دف و بربط نام برده و درباره ی هر کدام اشعاری بسیار شیرین سروده و در باره ی نی می گوید:
یکی طاووس فر بگرفته ماری چوماری همچو کار افتاده زاری
تهی و قعر جان را دُر همی داد نی و خوشی چو شکر پُر همی داد
نفس زد گر چه شخصش بی روان بود بسی نالید اما بی زبان بود
به پاسخ بود بانگش بیست در بیست نبودش جان ولی از باد می زیست
قلم بود و خطش گرد دهان بود قلم استاده و انگشتان روان بود
شگفتا همدمی بود او دهان را که دم خوردی و دم دادی جهان را
نه خَلق از حلق فرسودن گرفتش نه دَم از باد پیمودن گرفتش
اگر بادی بر او جست از نزاری برون آمد از او صد بانگ و زاری
زمانی « شور»در آفاق افکند زمانی پرده بر « عشاق » افکند
گهی راه « عراق » آهسته می زد گهی راه « سپاهان » بسته می زد
« مخالف » را چو در ره « راست » افکند به صنعت جادویی کرد از « نهاوند »
چه گویم چون همه کاری نکو کرد « نوایی » داشت هر کاری که او کرد
چه گر از لاغری بی بیخ و بن بود ولیکن لعبتی شیرین سخن بود
چنانچه از اشعار بالا بر می آید نوازندگان در آن زمان ردیفهای موسیقی را با نی به خوبی می نواخته اند و حتی مرکب نوازی هم می کرده اند به طوری که مورد اعجاب و تحسین ارباب ذوق و عرفان بوده اند.
چند تن از نوازندگان معاصر
یکی از نی نوازان عصر قاجار , نایب اسداله اصفهانی است که نی زن یسار ماهری بوده است. وی با ساز ساده ای که تنها چند سوراخ بیشتر نداشت , تمام اصواتی را که اراده می کرده , از نی بیرون می آورده است.
معاصران نایب اسداله اصفهانی او را در فن خود با استادان بزرگی چون سماع حضور و آقا حسین قلی در یک ردیف می دانسته اند . در اهمیت مقام نایب اسداله همین بس که گفته بود : ( من نی را از آغل گوسفندان به دربار شاه بردم ).
از چهره های معاصر نی نوازی استاد حسن کسایی فرزند سید جواد است. وی که از کودکی علاقه ی زیادی به موسیقی داشت از سن دوازده سالگی شروع به نواختن نی کرد و در سن سیزده سالگی به مکتب استاد نوایی رفت .(نوایی از شاگردان نایب اسداله است و دیگر شاگرد نوایی , یاوری می باشد که او هم اصفهانی است). کسایی در محضر استاد صبا به نواختن ردیف ها پرداخت و با هنر مندانی چون خالقی , مشیر همایون و محجوبی نیز می نواخته است.وی کنسرت هایی نیز با ادیب خوانساری و اجراهایی با تاج اصفهانی داشته است.کسایی نی را در حد عالی می نوازد و هنوز نوازنده ای به قدرت او دیده نشده است . ایشان هم اکنون در اصفهان به سر می برند. 
سازي است متشكل از يك لوله استوانه اي از جنس «ني» كه سراسر طول آن از هفت «بند» و شش «گروه» تشكيل شده است ( به اين دليل اين ساز را «ني هفت بند» نيز مي گويند). «ني» به قطرهاي متفاوت (از 5/1 تا 3 سانتيمتر) و طولهائي مختلف (حدود 30 تا 70 سانتيمتر) ساخته شده است. در تمام آنها روي لوله، كمي در قسمت پائين 5 سوراخ در طرف جلو و يك سوراخ در قسمت عقب قرارگرفته و در يك يا دو انتهاي «ني» روكشي برنجي با طولي كوتاه لوله نئي را پوشانده است و لبه لوله در قسمت دهاني آنقدر تيز است كه مي تواند لاي دندانها قرار گيرد.
ني از انواع سازهاي بي زبانه است. هوا توسط نفس نوازنده از انتهاي بالائي به درون فرستاده شده و قسمت اعظم آن از نزديكترين سوراخ باز خارج مي شود. بنابراين باز و بسته شدن سوراخها به توسط انگشتان هر دو دست نوازنده، طول هواي مرتعش و طول موج ارتعاش را زياد و كم كرده و در نتيجه صوت زير و بم مي شود. 
ساز را نمي توان «كوك» كرد، يعني كوك آن را- چنانكه در سازهاي زهي، با پيچاندن گوشي ها ميسر است، تغيير داد. بدين نسبت نمي توان آن را با ساز ديگر منطبق كرد و از اين رو معمولاً درنقش تكنواز ظاهرمي شود. گاه- اگر چه بسيار به ندرت- كه بخواهند از صوت ني در همنوازي اركستر استفاده كنند، ناگزير نوازنده ساز تعدادي ني را با كوكها (ميدان صدا)ي مختلف فراهم كرده و در دسترس خود مي گذارد تا در طي همنوازي يا همراهي صداي خواننده به تناسب موقع از يكي از ني ها استفاده كند.
وسعت صداي ني حدود دو اكتاو و نيم است، ولي ميدان صدا (يا كوك) در سازهاي مختلف متفاوت مي كند.
اجراي اصوات در اكتاوهاي بالاتر بوسيله فشار هوا عملي است. به عبارت ديگر با دو برابر كردن فشار صداهاي حاصله يك اكتاو زير مي شود و بايد دانست كه هر ني فاقد يكي دو صدا است. ني از دسته سازهاي محلي است و تقريباً در تمام ايران معمول است. نوازندگان محلي با ابتكاري سنتي تا اندازه اي ازقطع شدن صداي ساز، هنگام تازه كردن نفس جلوگيري مي كنند. توضيح آنكه در حين نواختن هوا را از بيني به ريه و نيز به «لُپها» داخل كرده، ذخيره مي كنند و اين هوا را به تدريج به درون لوله مي فرستند.
ني هميشه سازي شهري بوده است
----------------------------------------------------------------------------------------------------------
با نام و ياد خداوند مهربان و خالق زيباييها.
زیبایی زیباست!!
ذات انسان همیشه به دنبال زیبایی ست و روح انسان در مقابل زیبایی تحت تأثیر قرار گرفته و به آرامش می رسد. زیبایی در همه جای دنیا (شرق و غرب) زیباست و اثر هنری زیبا و با ارزش در همه جا طرفدار دارد و مورد استقبال قرار می گیرد.البته سلیقه را نباید فراموش کرد به همین دلیل است که سبک ها یی از هنر بوجود آمده است ولی اگر اثر هنری به اوج و کمال خود رسیده باشد نظر هر نوع سلیقه را به خود جلب می کند .شاهنامه ی فردوسی زیباست وبه دلیل زیبایی یست که بعد از گذشت قرن ها در اروپا و امریکا مورد توجه قرار گرفت . البته آثار زیادی وجود دارند که مرز های سیاسی و خغرافیایی را در نوردیده اند.داستان رومئو و ژولیت نمونه ای از این دست آثار است . به طور مثال سنفونی های بتهون در همه جا دوستدارانی دارد.
موسیقی ایرانی چون زیباست - بدون اغراق- نه تنها در ایران بلکه در غرب نیز طرفدارانی دارد.
حال این سوال پیش می آید که : آیا موسیقی ایرانی زیبایی خود را از دست داده است که کمتر می بینیم جمعیت جوان کشور به سمت آن می روند؟
من اینگونه پاسخ این سوال را می دهم :
موسیقی ایرانی به درک و فهم عمیق احتاج دارد البته این بدان معنا نیست که موسیقی ایرانی دشوار و غیر قابل فهم است بلکه باید گفت که متأسفانه درک مردم و به خصوص جوانان پایین آمده و آن به دلیل گوش کردن به موسیقی نازیبا ست. اگر کسی به موسیقی ایرانی علاقه نشان نمی دهد به این معناست که هنوز به آن درک نرسیده است و چه بسا هرگز نرسد اما می بینیم که کسی به دنبال گیتار می رود و بعد از مدتی کنار می گذارد و یا رو به موسیقی سنتی می آورد یعنی اول آن درک را نداشته ولی بعد از گذشت زمان به آن درک می رسد.
خدمات استاد نورعلي برومند
خدمات استاد نورعلي برومند به موسيقي اصيل را نمي توان دراين يادداشت كوچك بيان كرد. برومند برآمده ي مكتب درويش خان بود و از محضر تمام استادان معتبرنيز خوشه چيني كرده ومطالب مهم موسيقي را آموخته بود.اين نوازنده تار و سه تار و سنتور و تنبك و كارشناس آواز، عامل انتقال ميراث هنري گذشتگان به جوانان مستعدي بود كه هركدام اكنون درموسيقي صاحب كرسي خود هستند. ازبرومند ، نوارهاي خصوصي متعددي حاوي رديف نوازي و بديهه نوازي هاي گهگاهي اوضبط شده و متن كامل رديف هفت دستگاه موسيقي ايران به روايت از اسماعيل قهرماني نيز با نوازندگي اوبه كوشش مهدي كماليان و فوزيه مجد درسال هاي اوايل 1350 ضبط ودرسال1370 انتشاريافته است. نورعلي برومند ازمهم ترين حلقه هاي رابط هنر امروز و سنت ديروزاست و نقش آموزشي بسيارمهمي درتداوم موسيقي ايراني دارد. محمد رضا شجريان،فاطمه واعظی(پريسا)، محمدرضا لطفي، مجيد كياني، حسين عليزاده، داريوش طلايي، ناصرفرهنگ فر و رضوي سروستاني شاگردان برگزيده او هستند.

